infirmities

[ایالات متحده]/ɪnˈfɜːmɪtiz/
[بریتانیا]/ɪnˈfɜrˌmɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ضعف یا بیماری

عبارات و ترکیب‌ها

personal infirmities

ناتوانی‌های شخصی

physical infirmities

ناتوانی‌های جسمی

mental infirmities

ناتوانی‌های ذهنی

age-related infirmities

ناتوانی‌های مرتبط با سن

infirmities of mind

ناتوانی‌های ذهنی

infirmities and weaknesses

ناتوانی‌ها و ضعف‌ها

overcoming infirmities

غلبه بر ناتوانی‌ها

infirmities of character

ناتوانی‌های شخصیتی

infirmities in health

ناتوانی در سلامتی

جملات نمونه

his infirmities made it difficult for him to participate in sports.

بیماری‌های او باعث می‌شد حضور در فعالیت‌های ورزشی برایش دشوار باشد.

we should show compassion towards those with infirmities.

ما باید نسبت به کسانی که دچار ناتوانی هستند، همدلی نشان دهیم.

infirmities can often be managed with proper care.

اغلب اوقات می‌توان با مراقبت مناسب، ناتوانی‌ها را کنترل کرد.

she has learned to cope with her infirmities over the years.

او در طول سال‌ها یاد گرفته است که با ناتوانی‌های خود کنار بیاید.

his infirmities did not stop him from pursuing his dreams.

ناتوانی‌های او مانع از دنبال کردن رویاهایش نشد.

many elderly people suffer from various infirmities.

بسیاری از افراد مسن از انواع مختلف ناتوانی‌ها رنج می‌برند.

understanding infirmities is essential for healthcare providers.

درک ناتوانی‌ها برای ارائه دهندگان خدمات بهداشتی ضروری است.

she spoke openly about her infirmities during the meeting.

او در طول جلسه به طور آشکار درباره ناتوانی‌های خود صحبت کرد.

infirmities can affect one's quality of life significantly.

ناتوانی‌ها می‌توانند به طور قابل توجهی بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارند.

his infirmities were a result of years of hard work.

ناتوانی‌های او نتیجه سال‌ها کار سخت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید