divagated

[ایالات متحده]/ˈdaɪvəɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdaɪvəɡeɪtɪd/

ترجمه

vi. از موضوع دور شدن؛ انحراف پیدا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

divagated thoughts

افکار پراکنده

divagated speech

گفتار پراکنده

divagated ideas

ایده‌های پراکنده

divagated paths

مسیرهای پراکنده

divagated conversation

گفتگوی پراکنده

divagated focus

تمرکز پراکنده

divagated journey

سفر پراکنده

divagated narrative

روایت پراکنده

divagated reasoning

استدلال پراکنده

divagated attention

توجه پراکنده

جملات نمونه

his thoughts divagated during the lecture.

ذهن او در طول سخنرانی منحرف شد.

she often divagated from the main topic in her speeches.

او اغلب در سخنرانی های خود از موضوع اصلی منحرف می شد.

the conversation divagated into unrelated subjects.

گفتگو به موضوعات غیرمرتبط منحرف شد.

as the meeting progressed, our discussion divagated.

با پیشرفت جلسه، بحث ما منحرف شد.

his mind divagated while he was reading.

در حالی که او مطالعه می کرد، ذهن او منحرف شد.

we divagated from the plan and ended up exploring the city.

ما از برنامه دور شدیم و در نهایت به گشت و گذار در شهر پرداختیم.

the article divagated into various topics.

مقاله به موضوعات مختلف منحرف شد.

during the interview, she divagated from the questions asked.

در طول مصاحبه، او از سؤالات پرسیده شده منحرف شد.

his stories often divagated into personal anecdotes.

داستان های او اغلب به حکایت های شخصی منحرف می شد.

they divagated from the main road and got lost.

آنها از جاده اصلی منحرف شدند و گم شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید