drifted away
منحرف شد
drifted apart
از هم جدا شد
drifted off
به خواب رفت
drifted back
بازگشت
drifted into
وارد شد
drifted down
به پایین آمد
drifted through
از میان عبور کرد
drifted along
همراه با جریان پیش رفت
the leaves drifted gently to the ground.
برگها به آرامی روی زمین میریختند.
he drifted off to sleep during the movie.
او در حین تماشای فیلم به خواب رفت.
over time, their friendship drifted apart.
با گذشت زمان، دوستی آنها از هم جدا شد.
the boat drifted away from the shore.
قایق از ساحل دور شد.
thoughts drifted in and out of his mind.
افکار در ذهنش میآمدند و میرفتند.
she drifted into a daydream during class.
او در حین کلاس غرق در خیال شد.
the clouds drifted lazily across the sky.
ابرها به آرامی در آسمان حرکت میکردند.
he drifted through life without any goals.
او بدون هیچ هدفی در زندگی سرگردان بود.
the conversation drifted to more serious topics.
گفتگو به موضوعات جدیتر کشیده شد.
as the party went on, the music drifted into silence.
همانطور که مهمانی ادامه داشت، موسیقی به سکوت کشیده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید