drifted

[ایالات متحده]/drɪftɪd/
[بریتانیا]/drɪftɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته drift; توسط باد به حرکت درآمدن; به طور بی هدف شناور بودن یا سرگردان بودن; به تدریج ظاهر شدن یا نمایان شدن

عبارات و ترکیب‌ها

drifted away

منحرف شد

drifted apart

از هم جدا شد

drifted off

به خواب رفت

drifted back

بازگشت

drifted into

وارد شد

drifted down

به پایین آمد

drifted through

از میان عبور کرد

drifted along

همراه با جریان پیش رفت

جملات نمونه

the leaves drifted gently to the ground.

برگ‌ها به آرامی روی زمین می‌ریختند.

he drifted off to sleep during the movie.

او در حین تماشای فیلم به خواب رفت.

over time, their friendship drifted apart.

با گذشت زمان، دوستی آنها از هم جدا شد.

the boat drifted away from the shore.

قایق از ساحل دور شد.

thoughts drifted in and out of his mind.

افکار در ذهنش می‌آمدند و می‌رفتند.

she drifted into a daydream during class.

او در حین کلاس غرق در خیال شد.

the clouds drifted lazily across the sky.

ابرها به آرامی در آسمان حرکت می‌کردند.

he drifted through life without any goals.

او بدون هیچ هدفی در زندگی سرگردان بود.

the conversation drifted to more serious topics.

گفتگو به موضوعات جدی‌تر کشیده شد.

as the party went on, the music drifted into silence.

همانطور که مهمانی ادامه داشت، موسیقی به سکوت کشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید