deviated path
مسیر انحرافی
deviated behavior
رفتار انحرافی
deviated angle
زاویه انحرافی
deviated course
مسیر انحرافی
deviated signal
سیگنال انحرافی
deviated attention
توجه انحرافی
deviated focus
تمرکز انحرافی
deviated norm
نرم انحرافی
deviated trend
روند انحرافی
deviated response
پاسخ انحرافی
the train deviated from its scheduled route.
قطار از مسیر زمانبندیشده خود منحرف شد.
her opinion deviated from the majority view.
نظر او از دیدگاه اکثریت منحرف شد.
the project deviated significantly from the original plan.
پروژه به طور قابل توجهی از طرح اصلی منحرف شد.
they noticed that the data deviated from expected results.
آنها متوجه شدند که دادهها از نتایج مورد انتظار منحرف شدهاند.
his behavior deviated from the norm.
رفتار او از حالت معمول منحرف شد.
the path deviated into a dense forest.
مسیر به جنگلی انبوه منتهی شد.
her thoughts often deviated into daydreams.
ذهن او اغلب به رویاپردازی منحرف میشد.
the findings deviated from previous studies.
نتایج از مطالعات قبلی متفاوت بودند.
he felt that his life had deviated from his original goals.
او احساس کرد که زندگیاش از اهداف اصلی او منحرف شده است.
the discussion deviated from the main topic.
بحث از موضوع اصلی منحرف شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید