diversify

[ایالات متحده]/daɪˈvɜːsɪfaɪ/
[بریتانیا]/daɪˈvɜːrsɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. تنوع را وارد کردن; وارد حوزه‌های کسب و کار جدید شدن

جملات نمونه

the company's failure to diversify and innovate competitively.

ناتوانی شرکت در متنوع‌سازی و نوآوری رقابتی.

Hills and woods diversify the landscape.

تپه‌ها و جنگل‌ها چشم‌انداز را متنوع می‌کنند.

A factory must try to diversify for further development.

یک کارخانه باید برای توسعه بیشتر تلاش کند تا متنوع شود.

To diversify (something) in color, shading, or character; variegate.

برای متنوع کردن (چیز) در رنگ، سایه‌روشن یا شخصیت؛ متنوع کردن.

Exploring diversifying and effective schema to prevent and cure contagious diseases of Laryngology, such as diphtheria and scarlet fever;

بررسی طرح های متنوع و موثر برای پیشگیری و درمان بیماری های مسری لارینگولوژی، مانند دیفتری و تب اسکارلت;

The two giant utilities, Générale des Eaux and Lyonnaise des Eaux, which dominated the running of water and sewerage for local authorities, were diversifying into construction.

دو شرکت بزرگ خدمات‌رسانی، Générale des Eaux و Lyonnaise des Eaux، که بر مدیریت آب و فاضلاب برای مقامات محلی تسلط داشتند، وارد ساخت و ساز شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید