dizzier

[ایالات متحده]/ˈdɪziə/
[بریتانیا]/ˈdɪziər/

ترجمه

adj. بیشتر سرگیجه؛ سبک‌سر؛ باعث سرگیجه؛ احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

dizzier heights

اوج‌های سرگیجه‌آور

dizzier spells

جادوی سرگیجه‌آور

dizzier days

روزهای سرگیجه‌آور

dizzier moments

لحظات سرگیجه‌آور

dizzier feelings

احساسات سرگیجه‌آور

dizzier states

حالت‌های سرگیجه‌آور

dizzier experiences

تجربه‌های سرگیجه‌آور

dizzier thoughts

افکار سرگیجه‌آور

dizzier rides

چرخ‌های سرگیجه‌آور

dizzier spins

چرخش‌های سرگیجه‌آور

جملات نمونه

the roller coaster made me feel dizzier than ever.

چرخ‌گردان مرا بیشتر از همیشه سرگیجه گرفت.

after spinning around, i became dizzier and couldn't stand straight.

بعد از چرخیدن، سرگیجه گرفتم و نتوانستم صاف بایستم.

the more i read, the dizzier i felt from the complicated text.

هر چه بیشتر می‌خواندم، از متن پیچیده بیشتر سرگیجه می‌گرفتم.

too much caffeine made me feel even dizzier.

مقدار زیاد کافئین باعث شد حتی بیشتر سرگیجه بگیرم.

she felt dizzier after skipping breakfast.

بعد از حذف صبحانه، او بیشتر سرگیجه گرفت.

the quick changes in direction left him feeling dizzier.

تغییرات سریع جهت باعث شد او احساس سرگیجه بیشتری کند.

as the party went on, the music made me feel dizzier.

همانطور که مهمانی ادامه داشت، موسیقی باعث شد من احساس سرگیجه بیشتری کنم.

the spinning lights made the room feel dizzier.

چراغ‌های چرخشی باعث شدند اتاق احساس سرگیجه بیشتری داشته باشد.

he felt dizzier after standing up too quickly.

بعد از بلند شدن خیلی سریع، او احساس سرگیجه بیشتری کرد.

the combination of heat and dehydration made her dizzier.

ترکیبی از گرما و کم آبی بدن باعث شد او بیشتر سرگیجه بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید