| جمع | donzels |
young donzel
دونزِل جوان
the donzel
دونزِل
donzel knight
رُزِم دونزِل
donzels fair
نیروی دونزِل
donzel's duty
وظیفه دونزِل
brave donzel
دونزِل شجاع
donzel's quest
مأموریت دونزِل
donzel training
آموزش دونزِل
donzel transformed
دونزِل تغییر یافته
donzel's journey
سفر دونزِل
the young donzel waited nervously in the castle courtyard.
دزِل جوان با نگرانی در دیوارهٔ قلعه منتظر میایستاد.
as a lowly donzel, he was tasked with cleaning the stables.
بهعنوان یک دزِل فقیر، او دستور داده شده بود تا گوشتهای خانه را تمیز کند.
the brave donzel dreamed of one day becoming a knight.
دزِل شجاعی دربارهٔ روزی که به یک نیروی نظامی تبدیل میشود، خواب میبیند.
she mistakened the shy donzel for a nobleman's son.
او دزِل خجالتگر را فرزند یک فرد سبکزیبایی خطا کرد.
every donzel at the tournament hoped to catch the princess's eye.
هر دزِلی در مسابقه امید داشت که چشم فرخندهٔ خانم را جلب کند.
the donzel polished his master's armor until it shone.
دزِل لباسهای فرمانده خود را تا زمانی که لامس شد، پولیش میکرد.
despite his youth, the donzel showed great promise in swordsmanship.
با وجود جوانیاش، دزِل در مهارتهای سلاحهای نیروی نظامی امیدواری زیادی نشان داد.
the old knight instructed the donzel on the code of chivalry.
نیروی نظامی باسنگی دزِل را در مورد قانونهای شجاعت آموزش میداد.
a donzel from a distant land arrived seeking adventure.
یک دزِل از یک کشور دور آمد که به دنبال ماجراجویی بود.
the donzel carried the heavy lance without complaint.
دزِل با سکوت گردنهای سنگین را حمل میکرد.
legends speak of a donzel who rescued a damsel in distress.
داستانها دربارهٔ یک دزِلی گفته میشود که یک زن در بحران را نجات داد.
young donzel
دونزِل جوان
the donzel
دونزِل
donzel knight
رُزِم دونزِل
donzels fair
نیروی دونزِل
donzel's duty
وظیفه دونزِل
brave donzel
دونزِل شجاع
donzel's quest
مأموریت دونزِل
donzel training
آموزش دونزِل
donzel transformed
دونزِل تغییر یافته
donzel's journey
سفر دونزِل
the young donzel waited nervously in the castle courtyard.
دزِل جوان با نگرانی در دیوارهٔ قلعه منتظر میایستاد.
as a lowly donzel, he was tasked with cleaning the stables.
بهعنوان یک دزِل فقیر، او دستور داده شده بود تا گوشتهای خانه را تمیز کند.
the brave donzel dreamed of one day becoming a knight.
دزِل شجاعی دربارهٔ روزی که به یک نیروی نظامی تبدیل میشود، خواب میبیند.
she mistakened the shy donzel for a nobleman's son.
او دزِل خجالتگر را فرزند یک فرد سبکزیبایی خطا کرد.
every donzel at the tournament hoped to catch the princess's eye.
هر دزِلی در مسابقه امید داشت که چشم فرخندهٔ خانم را جلب کند.
the donzel polished his master's armor until it shone.
دزِل لباسهای فرمانده خود را تا زمانی که لامس شد، پولیش میکرد.
despite his youth, the donzel showed great promise in swordsmanship.
با وجود جوانیاش، دزِل در مهارتهای سلاحهای نیروی نظامی امیدواری زیادی نشان داد.
the old knight instructed the donzel on the code of chivalry.
نیروی نظامی باسنگی دزِل را در مورد قانونهای شجاعت آموزش میداد.
a donzel from a distant land arrived seeking adventure.
یک دزِل از یک کشور دور آمد که به دنبال ماجراجویی بود.
the donzel carried the heavy lance without complaint.
دزِل با سکوت گردنهای سنگین را حمل میکرد.
legends speak of a donzel who rescued a damsel in distress.
داستانها دربارهٔ یک دزِلی گفته میشود که یک زن در بحران را نجات داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید