doorkeeper

[ایالات متحده]/'dɔːkiːpə/
[بریتانیا]/'dɔrkipɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دروازه‌بان، شخص مسئول اجازه دادن به ورود و خروج.

جملات نمونه

The doorkeeper tipped his hat as we entered.

نگهبان درگاه در هنگام ورود، کلاه خود را برداشت.

The doorkeeper greeted the guests with a smile.

نگهبان درگاه با لبخند به مهمانان خوشامد گفت.

The doorkeeper checked everyone's identification before allowing them to enter.

نگهبان درگاه قبل از اجازه ورود، مدارک شناسایی همه افراد را بررسی کرد.

The doorkeeper was strict about enforcing the building's security policies.

نگهبان درگاه در اجرای سیاست‌های امنیتی ساختمان بسیار سختگیر بود.

The doorkeeper held the keys to all the rooms in the hotel.

نگهبان درگاه کلیدهای تمام اتاق‌های هتل را در دست داشت.

The doorkeeper politely directed visitors to the correct office.

نگهبان درگاه با احترام، بازدیدکنندگان را به دفتر صحیح راهنمایی کرد.

The doorkeeper wore a uniform with the company logo on it.

نگهبان درگاه یونیفرم با لوگوی شرکت به تن داشت.

The doorkeeper had to deal with a lot of noise from the busy street outside.

نگهبان درگاه باید با صدای زیاد خیابان شلوغ بیرون مقابله می‌کرد.

The doorkeeper was responsible for keeping the entrance clean and tidy.

نگهبان درگاه مسئول نظافت و مرتب نگه داشتن ورودی بود.

The doorkeeper alerted the residents when there was a delivery for them.

نگهبان درگاه ساکنین را در صورت وجود تحویل برای آنها مطلع می‌کرد.

The doorkeeper politely asked for identification from anyone trying to enter the building.

نگهبان درگاه با احترام از هر کسی که سعی داشت وارد ساختمان شود، مدارک شناسایی طلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید