dosemeter

[ایالات متحده]/dəʊsˈmiːtə/
[بریتانیا]/doʊsˈmiːtər/

ترجمه

n. دستگاهی برای اندازه‌گیری دوز تابش؛ دوزیمتر

عبارات و ترکیب‌ها

radiation dosemeter

دوزمتر تشعشع

personal dosemeter

دوزمتر شخصی

digital dosemeter

دوزمتر دیجیتال

gamma dosemeter

دوزمتر گاما

ionization dosemeter

دوزمتر یونیزاسیون

environmental dosemeter

دوزمتر محیطی

portable dosemeter

دوزمتر قابل حمل

neutron dosemeter

دوزمتر نوترون

calibrated dosemeter

دوزمتر کالیبره شده

active dosemeter

دوزمتر فعال

جملات نمونه

the dosemeter measures radiation levels accurately.

دستگاه دوزیمتر به طور دقیق سطح تشعشعات را اندازه گیری می کند.

it's important to calibrate the dosemeter regularly.

به طور منظم کالیبره کردن دستگاه دوزیمتر مهم است.

they used a dosemeter to ensure safety in the lab.

آنها از دستگاه دوزیمتر برای اطمینان از ایمنی در آزمایشگاه استفاده کردند.

make sure the dosemeter is functioning properly.

مطمئن شوید که دستگاه دوزیمتر به درستی کار می کند.

the dosemeter readings were higher than expected.

خواندن دستگاه دوزیمتر بیشتر از حد انتظار بود.

she checked the dosemeter before starting the experiment.

او قبل از شروع آزمایش دستگاه دوزیمتر را بررسی کرد.

he carried a dosemeter during the field survey.

او در طول بررسی میدانی دستگاه دوزیمتر را حمل کرد.

understanding dosemeter data is crucial for safety.

درک داده های دستگاه دوزیمتر برای ایمنی بسیار مهم است.

the technician replaced the old dosemeter with a new one.

تکنسین دستگاه دوزیمتر قدیمی را با یک دستگاه جدید جایگزین کرد.

they recorded the dosemeter readings every hour.

آنها هر ساعت خواندن دستگاه دوزیمتر را ثبت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید