dossy

[ایالات متحده]/ˈdɒsi/
[بریتانیا]/ˈdɑːsi/

ترجمه

adj. جذاب; زیبا
Word Forms
صفت تفضیلیdossier

عبارات و ترکیب‌ها

dossy life

زندگی دوسی

dossy time

زمان دوسی

dossy place

محل دوسی

dossy attitude

نگاه دوسی

dossy vibe

فضای دوسی

dossy afternoon

بعد از ظهر دوسی

dossy weekend

آخر هفته دوسی

dossy mood

حالت دوسی

dossy habit

عادت دوسی

dossy moment

لحظه دوسی

جملات نمونه

his room was always dossy, filled with clothes and books everywhere.

اتاق او همیشه به‌هم ریخته بود، پر از لباس و کتاب در همه جا.

she described the dossy state of the office after the party.

او وضعیت به‌هم ریخته دفتر را پس از مهمانی توصیف کرد.

it’s hard to concentrate in such a dossy environment.

در چنین محیطی که به‌هم ریخته است، تمرکز کردن سخت است.

after the weekend, the kitchen was left in a dossy mess.

پس از آخر هفته، آشپزخانه در وضعیت به‌هم ریخته‌ای رها شد.

he likes to keep his workspace dossy; it gives him inspiration.

او دوست دارد فضای کاری خود را به‌هم ریخته نگه دارد؛ به او الهام می‌دهد.

the dossy nature of the garage made it difficult to find tools.

طبیعت به‌هم ریخته گاراژ پیدا کردن ابزارها را دشوار می کرد.

her dossy handwriting made it hard to read the notes.

خط دست به‌هم ریخته او خواندن یادداشت ها را دشوار می کرد.

they decided to clean up the dossy living room before guests arrived.

آنها تصمیم گرفتند قبل از ورود مهمانان، اتاق نشیمن به‌هم ریخته را تمیز کنند.

the dossy state of his car reflected his busy lifestyle.

وضعیت به‌هم ریخته ماشین او نشان دهنده سبک زندگی پرمشغله او بود.

she was tired of living in a dossy apartment.

او از زندگی در یک آپارتمان به‌هم ریخته خسته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید