dotty

[ایالات متحده]/'dɒtɪ/
[بریتانیا]/'dɑti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ضعیف؛ نقطه‌دار؛ ناپایدار ذهنی
Word Forms
صفت تفضیلیdottier
صفت عالیdottiest

جملات نمونه

a dotty old lady.

یک خانم پیر عجیب و غریب.

be dotty on one's legs

روی پاها عجیب و غریب بودن

That's my dotty points.

آن نقاط عجیب و غریب من هستند.

she's dotty about her husband.

او درباره شوهرش عجیب و غریب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید