downcastedly

[ایالات متحده]/ˌdaʊnˈkæstɪdli/
[بریتانیا]/ˌdaʊnˈkæstɪdli/

ترجمه

adv. به روشی ناامید؛ با ناراحتی یا سرخوردگی، اغلب با سر یا چشمان پایین.

عبارات و ترکیب‌ها

looked downcastedly

با حالتی ناامید

spoke downcastedly

با حالتی ناامید صحبت کرد

answered downcastedly

با حالتی ناامید پاسخ داد

sat downcastedly

با حالتی ناامید نشست

walked downcastedly

با حالتی ناامید راه رفت

stared downcastedly

با حالتی ناامید خیره شد

sighed downcastedly

با حالتی ناامید آه کشید

replied downcastedly

با حالتی ناامید پاسخ داد

nodded downcastedly

با حالتی ناامید سر تکان داد

whispered downcastedly

با حالتی ناامید زمزمه کرد

جملات نمونه

she downcastedly looked at the floor when she heard the bad news.

او با حالتی افتاده به زمین نگاه کرد وقتی خبر بدی را شنید.

he downcastedly stared out the window, thinking about what could have been.

او با حالتی افتاده به بیرون پنجره خیره شد و به این فکر کرد که چه می توانست باشد.

the student downcastedly walked home after failing the important exam.

دانش آموز با حالتی افتاده پس از شکست در امتحان مهم به خانه رفت.

she downcastedly answered the teacher's question, knowing she had made a mistake.

او با حالتی افتاده به سوال معلم پاسخ داد، با این آگاهی که اشتباهی مرتکب شده است.

he downcastedly confessed that he had lost his best friend's trust.

او با حالتی افتاده اعتراف کرد که اعتماد بهترین دوست خود را از دست داده است.

the team downcastedly admitted their defeat after the hard-fought match.

تیم با حالتی افتاده قبول کرد که پس از مسابقه سخت شکست خورده اند.

she downcastedly sat in the corner, avoiding eye contact with anyone.

او با حالتی افتاده در گوشه ای نشست و از تماس چشمی با هر کسی خودداری کرد.

he downcastedly lowered his gaze as the judge announced the verdict.

او با حالتی افتاده سرش را پایین آورد وقتی قاضی حکم را اعلام کرد.

she downcastedly sighed, realizing she would have to start over.

او با حالتی افتاده آهی کشید، متوجه شد که باید دوباره شروع کند.

the loser downcastedly bowed his head in shame after the competition.

بازنده با حالتی افتاده پس از مسابقه سرش را از شرمندگی پایین آورد.

he downcastedly handed over the broken vase, apologizing profusely.

او با حالتی افتاده گلدان شکسته را تحویل داد و به طور مکرر عذرخواهی کرد.

she downcastedly whispered her apology, too embarrassed to speak louder.

او با حالتی افتاده عذرخواهی خود را زمزمه کرد، خیلی خجالت داشت که بلندتر صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید