looked downcastedly
با حالتی ناامید
spoke downcastedly
با حالتی ناامید صحبت کرد
answered downcastedly
با حالتی ناامید پاسخ داد
sat downcastedly
با حالتی ناامید نشست
walked downcastedly
با حالتی ناامید راه رفت
stared downcastedly
با حالتی ناامید خیره شد
sighed downcastedly
با حالتی ناامید آه کشید
replied downcastedly
با حالتی ناامید پاسخ داد
nodded downcastedly
با حالتی ناامید سر تکان داد
whispered downcastedly
با حالتی ناامید زمزمه کرد
she downcastedly looked at the floor when she heard the bad news.
او با حالتی افتاده به زمین نگاه کرد وقتی خبر بدی را شنید.
he downcastedly stared out the window, thinking about what could have been.
او با حالتی افتاده به بیرون پنجره خیره شد و به این فکر کرد که چه می توانست باشد.
the student downcastedly walked home after failing the important exam.
دانش آموز با حالتی افتاده پس از شکست در امتحان مهم به خانه رفت.
she downcastedly answered the teacher's question, knowing she had made a mistake.
او با حالتی افتاده به سوال معلم پاسخ داد، با این آگاهی که اشتباهی مرتکب شده است.
he downcastedly confessed that he had lost his best friend's trust.
او با حالتی افتاده اعتراف کرد که اعتماد بهترین دوست خود را از دست داده است.
the team downcastedly admitted their defeat after the hard-fought match.
تیم با حالتی افتاده قبول کرد که پس از مسابقه سخت شکست خورده اند.
she downcastedly sat in the corner, avoiding eye contact with anyone.
او با حالتی افتاده در گوشه ای نشست و از تماس چشمی با هر کسی خودداری کرد.
he downcastedly lowered his gaze as the judge announced the verdict.
او با حالتی افتاده سرش را پایین آورد وقتی قاضی حکم را اعلام کرد.
she downcastedly sighed, realizing she would have to start over.
او با حالتی افتاده آهی کشید، متوجه شد که باید دوباره شروع کند.
the loser downcastedly bowed his head in shame after the competition.
بازنده با حالتی افتاده پس از مسابقه سرش را از شرمندگی پایین آورد.
he downcastedly handed over the broken vase, apologizing profusely.
او با حالتی افتاده گلدان شکسته را تحویل داد و به طور مکرر عذرخواهی کرد.
she downcastedly whispered her apology, too embarrassed to speak louder.
او با حالتی افتاده عذرخواهی خود را زمزمه کرد، خیلی خجالت داشت که بلندتر صحبت کند.
looked downcastedly
با حالتی ناامید
spoke downcastedly
با حالتی ناامید صحبت کرد
answered downcastedly
با حالتی ناامید پاسخ داد
sat downcastedly
با حالتی ناامید نشست
walked downcastedly
با حالتی ناامید راه رفت
stared downcastedly
با حالتی ناامید خیره شد
sighed downcastedly
با حالتی ناامید آه کشید
replied downcastedly
با حالتی ناامید پاسخ داد
nodded downcastedly
با حالتی ناامید سر تکان داد
whispered downcastedly
با حالتی ناامید زمزمه کرد
she downcastedly looked at the floor when she heard the bad news.
او با حالتی افتاده به زمین نگاه کرد وقتی خبر بدی را شنید.
he downcastedly stared out the window, thinking about what could have been.
او با حالتی افتاده به بیرون پنجره خیره شد و به این فکر کرد که چه می توانست باشد.
the student downcastedly walked home after failing the important exam.
دانش آموز با حالتی افتاده پس از شکست در امتحان مهم به خانه رفت.
she downcastedly answered the teacher's question, knowing she had made a mistake.
او با حالتی افتاده به سوال معلم پاسخ داد، با این آگاهی که اشتباهی مرتکب شده است.
he downcastedly confessed that he had lost his best friend's trust.
او با حالتی افتاده اعتراف کرد که اعتماد بهترین دوست خود را از دست داده است.
the team downcastedly admitted their defeat after the hard-fought match.
تیم با حالتی افتاده قبول کرد که پس از مسابقه سخت شکست خورده اند.
she downcastedly sat in the corner, avoiding eye contact with anyone.
او با حالتی افتاده در گوشه ای نشست و از تماس چشمی با هر کسی خودداری کرد.
he downcastedly lowered his gaze as the judge announced the verdict.
او با حالتی افتاده سرش را پایین آورد وقتی قاضی حکم را اعلام کرد.
she downcastedly sighed, realizing she would have to start over.
او با حالتی افتاده آهی کشید، متوجه شد که باید دوباره شروع کند.
the loser downcastedly bowed his head in shame after the competition.
بازنده با حالتی افتاده پس از مسابقه سرش را از شرمندگی پایین آورد.
he downcastedly handed over the broken vase, apologizing profusely.
او با حالتی افتاده گلدان شکسته را تحویل داد و به طور مکرر عذرخواهی کرد.
she downcastedly whispered her apology, too embarrassed to speak louder.
او با حالتی افتاده عذرخواهی خود را زمزمه کرد، خیلی خجالت داشت که بلندتر صحبت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید