downcasts

[ایالات متحده]/ˈdaʊnˌkɑːsts/
[بریتانیا]/ˈdaʊnˌkæsts/

ترجمه

adj. احساس غمگینی یا افسردگی; آویزان; افتاده
n. عمل افتادن یا پایین آمدن; نگاه به پایین; انتقال به پایین

عبارات و ترکیب‌ها

downcasts eyes

نگاهش را پایین می‌اندازد

downcasts mood

حالت روحی‌اش را پایین می‌آورد

downcasts look

نگاهش را پایین می‌اندازد

downcasts feelings

احساساتش را پایین می‌آورد

downcasts expression

حالت چهره‌اش را پایین می‌آورد

downcasts heart

قلبش را پایین می‌آورد

downcasts voice

صدایش را پایین می‌آورد

downcasts spirit

روحش را پایین می‌آورد

downcasts demeanor

رفتارش را پایین می‌آورد

downcasts thoughts

افکارش را پایین می‌آورد

جملات نمونه

she looked downcast after hearing the bad news.

او بعد از شنیدن اخبار بد، ناراحت به نظر رسید.

his downcast expression revealed his disappointment.

حالت چهره ناراحت او، ناامیدی‌اش را نشان می‌داد.

they felt downcast about the team's poor performance.

آنها در مورد عملکرد ضعیف تیم، ناراحت بودند.

the downcast mood in the room was palpable.

فضای غم‌انگیز اتاق کاملاً محسوس بود.

she tried to cheer him up, but he remained downcast.

او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان ناراحت بود.

his downcast demeanor made it hard to approach him.

حالت ناراحت او باعث می‌شد به او نزدیک شدن سخت باشد.

after the breakup, she wore a downcast look for weeks.

بعد از جدایی، او برای هفته‌ها چهره‌ای ناراحت داشت.

the news left many fans feeling downcast.

این خبر باعث شد بسیاری از طرفداران ناراحت شوند.

he spoke in a downcast tone, reflecting his mood.

او با لحنی ناراحت صحبت کرد که نشان‌دهنده حال و هوای او بود.

the downcast look on her face told me everything.

چهره ناراحت او به من همه چیز را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید