downcasts eyes
نگاهش را پایین میاندازد
downcasts mood
حالت روحیاش را پایین میآورد
downcasts look
نگاهش را پایین میاندازد
downcasts feelings
احساساتش را پایین میآورد
downcasts expression
حالت چهرهاش را پایین میآورد
downcasts heart
قلبش را پایین میآورد
downcasts voice
صدایش را پایین میآورد
downcasts spirit
روحش را پایین میآورد
downcasts demeanor
رفتارش را پایین میآورد
downcasts thoughts
افکارش را پایین میآورد
she looked downcast after hearing the bad news.
او بعد از شنیدن اخبار بد، ناراحت به نظر رسید.
his downcast expression revealed his disappointment.
حالت چهره ناراحت او، ناامیدیاش را نشان میداد.
they felt downcast about the team's poor performance.
آنها در مورد عملکرد ضعیف تیم، ناراحت بودند.
the downcast mood in the room was palpable.
فضای غمانگیز اتاق کاملاً محسوس بود.
she tried to cheer him up, but he remained downcast.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان ناراحت بود.
his downcast demeanor made it hard to approach him.
حالت ناراحت او باعث میشد به او نزدیک شدن سخت باشد.
after the breakup, she wore a downcast look for weeks.
بعد از جدایی، او برای هفتهها چهرهای ناراحت داشت.
the news left many fans feeling downcast.
این خبر باعث شد بسیاری از طرفداران ناراحت شوند.
he spoke in a downcast tone, reflecting his mood.
او با لحنی ناراحت صحبت کرد که نشاندهنده حال و هوای او بود.
the downcast look on her face told me everything.
چهره ناراحت او به من همه چیز را نشان داد.
downcasts eyes
نگاهش را پایین میاندازد
downcasts mood
حالت روحیاش را پایین میآورد
downcasts look
نگاهش را پایین میاندازد
downcasts feelings
احساساتش را پایین میآورد
downcasts expression
حالت چهرهاش را پایین میآورد
downcasts heart
قلبش را پایین میآورد
downcasts voice
صدایش را پایین میآورد
downcasts spirit
روحش را پایین میآورد
downcasts demeanor
رفتارش را پایین میآورد
downcasts thoughts
افکارش را پایین میآورد
she looked downcast after hearing the bad news.
او بعد از شنیدن اخبار بد، ناراحت به نظر رسید.
his downcast expression revealed his disappointment.
حالت چهره ناراحت او، ناامیدیاش را نشان میداد.
they felt downcast about the team's poor performance.
آنها در مورد عملکرد ضعیف تیم، ناراحت بودند.
the downcast mood in the room was palpable.
فضای غمانگیز اتاق کاملاً محسوس بود.
she tried to cheer him up, but he remained downcast.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان ناراحت بود.
his downcast demeanor made it hard to approach him.
حالت ناراحت او باعث میشد به او نزدیک شدن سخت باشد.
after the breakup, she wore a downcast look for weeks.
بعد از جدایی، او برای هفتهها چهرهای ناراحت داشت.
the news left many fans feeling downcast.
این خبر باعث شد بسیاری از طرفداران ناراحت شوند.
he spoke in a downcast tone, reflecting his mood.
او با لحنی ناراحت صحبت کرد که نشاندهنده حال و هوای او بود.
the downcast look on her face told me everything.
چهره ناراحت او به من همه چیز را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید