drably dressed
لباسهای بیروح
drably colored
رنگهای بیروح
drably lit
نورپردازی بیروح
drably designed
طراحی بیروح
drably stated
بیان بیروح
drably presented
ارائه بیروح
drably portrayed
تصویرسازی بیروح
drably written
نوشتار بیروح
drably executed
اجرای بیروح
drably arranged
چیدمان بیروح
she dressed drably for the party.
او برای مهمانی به طرز بیرماتی لباس پوشید.
the room was painted drably, lacking any color.
اتاق به طرز بیرماتی رنگ شده بود، هیچ رنگی وجود نداشت.
his drably written report failed to impress the audience.
گزارش بیرمانه او نتوانست مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.
the weather was drably gray all week.
هوا کل هفته به طرز بیرماتی خاکستری بود.
they lived in a drably furnished apartment.
آنها در یک آپارتمان با وسایل بیرمانه زندگی میکردند.
her drably colored shoes didn't match her outfit.
کفشهای بیرنگ او با لباسش همخوانی نداشت.
he spoke drably, making the lecture hard to follow.
او به طرز بیرمانی صحبت کرد و باعث شد سخنرانی را درک کردن سخت باشد.
the film was drably produced, lacking excitement.
فیلم به طرز بیرمانی تولید شده بود و فاقد هیجان بود.
her drably decorated office felt uninspiring.
دفتر بیرمانه تزئین شده او غیر الهام بخش به نظر میرسید.
he wrote drably, which made his story boring.
او به طرز بیرمانی نوشت که داستانش را خسته کننده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید