drawback

[ایالات متحده]/ˈdrɔːbæk/
[بریتانیا]/ˈdrɔːbæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معایب، شرایط نامطلوب؛ تخفیف

عبارات و ترکیب‌ها

major drawback

عیب اصلی

potential drawback

عیب احتمالی

significant drawback

عیب قابل توجه

جملات نمونه

Complacency is a drawback to progress.

خودراضايي مانع پیشرفت است.

the main drawback of fitting catalytic converters is the cost.

معایب اصلی نصب کاتالیزورها هزینه است.

Slow speed is the chief drawback of sea shipment.

کندی سرعت، بزرگترین عیب حمل و نقل دریایی است.

responsibilities that are a drawback to our pleasure;

مسئولیت‌هایی که برای لذت ما یک عیب هستند;

HLA sensitization associated with previous kidney transplantation is a major drawback to retransplantation.

حساسیت HLA مرتبط با پیوند کلیه قبلی یک عیب بزرگ برای پیوند مجدد است.

One of the few drawbacks to living out the boondocks is that public services, such as litter collection, are less available than they are closer to the city.

یکی از معدود معایب زندگی در مناطق دورافتاده این است که خدمات عمومی، مانند جمع‌آوری زباله، به اندازه نزدیک بودن به شهر در دسترس نیستند.

One drawback: a nonradioactive dye must be administered through the child's rectum before a CAT scan can be performed.

یکی از معایب: یک رنگدانه غیر رادیواکتیو باید از طریق رکتوم کودک قبل از انجام اسکن CAT تجویز شود.

The greatest drawback to tricycle gear is the greater weight and drag incurred by adding the large nosewheel strut.

بزرگترین عیب تجهیزات سه چرخ، وزن و کشش بیشتر ناشی از افزودن پایه‌های بزرگ چرخک دماغه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید