duckery

[ایالات متحده]/ˈdʌkəri/
[بریتانیا]/ˈdʌkəri/

ترجمه

n. مکانی که در آن مرغابی‌ها پرورش داده می‌شوند
Word Forms
جمعduckeries

عبارات و ترکیب‌ها

duckery delight

لذت بازیگوشی اردک

duckery adventure

ماجراجویی اردک

duckery pond

گودال اردک

duckery fun

سرگرمی اردک

duckery tales

داستان‌های اردک

duckery friends

دوستان اردک

duckery farm

اردک در مزرعه

duckery world

جهان اردک

duckery festival

جشنواره اردک

duckery habitat

زیستگاه اردک

جملات نمونه

the duckery was filled with quacking sounds.

مرغ‌سرای مملو از صدای قمپیز بود.

we visited the duckery to see the new ducklings.

ما برای دیدن جوجه اردک‌های جدید به مرغ‌سرا سر زدیم.

the owner of the duckery took great care of the birds.

صاحب مرغ‌سرا از پرندگان بسیار مراقبت می‌کرد.

she started a duckery as a part-time business.

او یک مرغ‌سرا را به عنوان یک کسب و کار پاره وقت شروع کرد.

the duckery provided fresh eggs every morning.

مرغ‌سرا هر روز صبح تخم مرغ تازه ارائه می‌داد.

children love to feed the ducks at the duckery.

بچه‌ها عاشق غذا دادن به اردک‌ها در مرغ‌سرا هستند.

maintaining a duckery requires a lot of effort.

نگهداری از یک مرغ‌سرا نیاز به تلاش زیادی دارد.

the duckery was a popular spot for local families.

مرغ‌سرا یک مکان محبوب برای خانواده‌های محلی بود.

she learned about duck breeding at the duckery.

او در مرغ‌سرا در مورد پرورش اردک آموزش دید.

he built a small duckery in his backyard.

او یک مرغ‌سرا کوچک در حیاط پشتی خود ساخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید