duckmole swims
دکمول دریادوخته است
a duckmole
یک دکمول
duckmole eating
دکمول در حال غذا خوردن است
duckmole quacked
دکمول تکان داد
see duckmole
دکمول را ببین
duckmole pond
استخر دکمول
duckmole family
خانواده دکمول
duckmole sleeps
دکمول خوابیده است
cute duckmole
دکمول عزیز
duckmole waddles
دکمول با حرکت گرد است
the duckmole waddled across the pond, searching for food.
دکمهگوشتی با پاهایش به طور مکرر از روی تالاب عبور کرد، در حال جستجوی غذا بود.
children love to play with a fluffy duckmole toy.
کودکان دوست دارند با بازیگچهی دکمهگوشتی نرم بازی کنند.
he designed a unique duckmole character for his game.
او یک شخصیت دکمهگوشتی منحصر به فرد برای بازیاش طراحی کرد.
the artist created a whimsical duckmole sculpture.
هنرمند یک مجسمهی دکمهگوشتی خیالانگیز ایجاد کرد.
a cartoon duckmole helped teach the kids about nature.
یک دکمهگوشتی کارتونی به کودکان در یادگیری دربارهی طبیعت کمک کرد.
she bought a cute duckmole plushie at the store.
او یک دکمهگوشتی چسبندهی خوشگو در فروشگاه خریداری کرد.
the duckmole's big eyes were endearing to everyone.
چشمان بزرگ دکمهگوشتی به همهی افراد نزدیک بود.
they released a new duckmole video game last month.
آنها ماه گذشته یک بازی ویدئویی جدید دکمهگوشتی را منتشر کردند.
the duckmole story was a heartwarming tale of friendship.
داستان دکمهگوشتی یک داستان دوستانهی گرم بود.
he collected several duckmole figurines over the years.
او در طول سالهای گذشته چندین مجسمهی دکمهگوشتی جمعآوری کرد.
the duckmole's burrow was surprisingly spacious.
تودهی دکمهگوشتی بهطور شگفتآوری گسترده بود.
she drew a colorful duckmole in her notebook.
او یک دکمهگوشتی رنگآمیز در دفترچهی خود کشید.
duckmole swims
دکمول دریادوخته است
a duckmole
یک دکمول
duckmole eating
دکمول در حال غذا خوردن است
duckmole quacked
دکمول تکان داد
see duckmole
دکمول را ببین
duckmole pond
استخر دکمول
duckmole family
خانواده دکمول
duckmole sleeps
دکمول خوابیده است
cute duckmole
دکمول عزیز
duckmole waddles
دکمول با حرکت گرد است
the duckmole waddled across the pond, searching for food.
دکمهگوشتی با پاهایش به طور مکرر از روی تالاب عبور کرد، در حال جستجوی غذا بود.
children love to play with a fluffy duckmole toy.
کودکان دوست دارند با بازیگچهی دکمهگوشتی نرم بازی کنند.
he designed a unique duckmole character for his game.
او یک شخصیت دکمهگوشتی منحصر به فرد برای بازیاش طراحی کرد.
the artist created a whimsical duckmole sculpture.
هنرمند یک مجسمهی دکمهگوشتی خیالانگیز ایجاد کرد.
a cartoon duckmole helped teach the kids about nature.
یک دکمهگوشتی کارتونی به کودکان در یادگیری دربارهی طبیعت کمک کرد.
she bought a cute duckmole plushie at the store.
او یک دکمهگوشتی چسبندهی خوشگو در فروشگاه خریداری کرد.
the duckmole's big eyes were endearing to everyone.
چشمان بزرگ دکمهگوشتی به همهی افراد نزدیک بود.
they released a new duckmole video game last month.
آنها ماه گذشته یک بازی ویدئویی جدید دکمهگوشتی را منتشر کردند.
the duckmole story was a heartwarming tale of friendship.
داستان دکمهگوشتی یک داستان دوستانهی گرم بود.
he collected several duckmole figurines over the years.
او در طول سالهای گذشته چندین مجسمهی دکمهگوشتی جمعآوری کرد.
the duckmole's burrow was surprisingly spacious.
تودهی دکمهگوشتی بهطور شگفتآوری گسترده بود.
she drew a colorful duckmole in her notebook.
او یک دکمهگوشتی رنگآمیز در دفترچهی خود کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید