quack

[US]/kwæk/
[UK]/kwæk/
Frequency: Very High

Translation

n. یک شارلاتان؛ صدای که یک مرغابی تولید می‌کند
vi. صدای جیک‌جیک کردن تولید کردن؛ خود را به باد boasting کردن
adj. فریبنده؛ وانمود کردن به اینکه یک پزشک است
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریquacking
زمان گذشتهquacked
جمعquacks
قسمت سوم فعلquacked
شکل سوم شخص مفردquacks

Phrases & Collocations

quack doctor

دكتر كلاهبردار

quackery

کلاهبرداری

quack remedy

درمان كلاهبردارانه

Example Sentences

That doctor’s a quack!

آن پزشک یک دغل باز است!

The duck quacked loudly by the pond.

اردک با صدای بلند کنار برکه قار قار کرد.

The quack doctor gave him some herbal medicine.

پزشک شارلاتان به او داروی گیاهی داد.

She could tell the difference between a quack and a real doctor.

او می‌توانست تفاوت بین یک شارلاتان و یک پزشک واقعی را تشخیص دهد.

The quack remedy did nothing to cure his illness.

داروی شارلاتانی به درمان بیماری او کمک نکرد.

The duck quack echoed across the lake.

صدای قار قار اردک در سراسر دریاچه طنین انداز شد.

He dismissed the medical advice as quackery.

او توصیه های پزشکی را به عنوان شارلاتانی رد کرد.

The quack claimed his potion could cure any ailment.

شارلاتان ادعا کرد که معجون او می تواند هر نوع بیماری را درمان کند.

The quackery of the self-proclaimed healer was exposed.

شارلاتانی درمانگر خودخوانده آشکار شد.

The quack of the duck could be heard from afar.

صدای قار قار اردک را از دور می شنید.

She fell for the quack's promises of a miracle cure.

او فریب وعده های شارلاتان مبنی بر درمان معجزه آسا را خورد.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now