eggs

[ایالات متحده]/ɛɡz/
[بریتانیا]/ɛɡz/

ترجمه

n. تخم مرغ (حالت جمع); شیء بیضی‌شکل که توسط یک پرنده ماده، به‌ویژه یک مرغ، گذاشته می‌شود و به عنوان غذا استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

scrambled eggs

تخم‌مرغ‌های همزده

fried eggs

تخم مرغ سرخ شده

hard-boiled eggs

تخم مرغ آب پز

eggs benedict

املت تخم‌مرغ بن‌دیکت

chicken eggs

تخم مرغ مرغ

fresh eggs

تخم مرغ تازه

eggs over easy

تخم مرغ نیمرو

making eggs

تهیه تخم مرغ

eating eggs

خوردن تخم مرغ

deviled eggs

تخم مرغ با طعم تند

جملات نمونه

she cracked the eggs into a mixing bowl.

او تخم مرغ‌ها را در یک کاسه مخلوط شکست.

we bought a dozen eggs at the store.

ما یک دزین تخم مرغ از مغازه خریدیم.

he scrambled the eggs with cheese and peppers.

او تخم مرغ‌ها را با پنیر و فلفل هم زد.

the cake recipe calls for three eggs.

دستور العمل کیک به سه عدد تخم مرغ نیاز دارد.

she's making an omelet with ham and eggs.

او یک املت با گوشت و تخم مرغ درست می کند.

he's collecting eggs from the chicken coop.

او تخم مرغ ها را از لانه خروس جمع می کند.

they hard-boiled eggs for a picnic.

آنها تخم مرغ ها را برای پیک نیک آب پز کردند.

she decorated easter eggs with colorful designs.

او تخم مرغ های عید پاک را با طرح های رنگارنگ تزئین کرد.

the chickens laid a lot of eggs this week.

مرغ ها این هفته تخم مرغ زیادی گذاشتند.

he dropped the eggs and broke them.

او تخم مرغ ها را انداخت و شکست.

she's baking cookies with eggs and flour.

او با استفاده از تخم مرغ و آرد بیسکویت درست می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید