ducky

[ایالات متحده]/'dʌkɪ/
[بریتانیا]/'dʌki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زیبا؛ عالی؛ بسیار دلپذیر
n. عزیزم، جانم (استفاده شده به عنوان اصطلاحی محبت آمیز)؛ (داکی) (استفاده شده به عنوان نام در کشورهای مختلف)
Word Forms
جمعduckies

جملات نمونه

That dress looks ducky on you.

آن لباس به شما خیلی خوب است.

She has a ducky smile.

او لبخندی زیبا دارد.

The weather is just ducky for a picnic.

هوا برای پیک نیک عالی است.

He gave her a ducky little wave goodbye.

او با یک حرکت کوچک خداحافظی به او دست تکان داد.

The children played with their ducky toys in the bathtub.

کودکان با اسباب بازی های خود در وان حمام بازی کردند.

The baby's ducky costume was adorable.

لباس آن کودک بسیار دوست داشتنی بود.

She found a ducky little cafe in the neighborhood.

او یک کافه کوچک و دوست داشتنی در محله پیدا کرد.

The ducky pond was full of colorful ducks.

برکه اردک پر از اردک های رنگارنگ بود.

He felt ducky after receiving good news.

او بعد از شنیدن اخبار خوب احساس خوبی کرد.

The ducky family enjoyed a day at the park together.

خانواده اردک یک روز خوب را در پارک با هم گذراندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید