dumbek

[ایالات متحده]/ˈdʌmbɛk/
[بریتانیا]/ˈdʌmˌbɛk/

ترجمه

n. نوعی طبل کوچک دستی از خاورمیانه

عبارات و ترکیب‌ها

dumbek drum

درام دُمْبِک

dumbek player

نوازنده دُمْبِک

dumbek music

موسیقی دُمْبِک

dumbek rhythm

ریتم دُمْبِک

dumbek beat

ضرب دُمْبِک

dumbek style

سبک دُمْبِک

dumbek workshop

کارگاه دُمْبِک

dumbek festival

جشنواره دُمْبِک

dumbek solo

قطعه دُمْبِک

dumbek techniques

تکنیک‌های دُمْبِک

جملات نمونه

he played the dumbek at the festival.

او دف را در جشنواره اجرا کرد.

the sound of the dumbek filled the room.

صدای دف اتاق را پر کرد.

she learned to play the dumbek from her grandfather.

او دف را از پدربزرگش یاد گرفت.

during the ceremony, the dumbek was the main instrument.

در طول مراسم، دف ساز اصلی بود.

he has a collection of traditional dumbeks.

او مجموعه‌ای از دف‌های سنتی دارد.

the rhythm of the dumbek is captivating.

ریتم دف مسحور کننده است.

they danced to the beat of the dumbek.

آنها به ریتم دف رقصیدند.

she practices the dumbek every day.

او هر روز دف تمرین می‌کند.

the dumbek is often used in traditional music.

دف اغلب در موسیقی سنتی استفاده می شود.

he enjoyed the performance of the dumbek player.

او از اجرای نوازنده دف لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید