tabla

[ایالات متحده]/ˈtɑːblə/
[بریتانیا]/ˈtɑːblə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی طبل دستی; طبل طبلا (یک طبل کوچک که با دست در هند نواخته می‌شود)

عبارات و ترکیب‌ها

tabla de surf

تخته موج‌سواری

tabla periódica

جدول تناوبی

tabla de madera

تخته چوبی

tabla de planchar

تخته اتو

tabla de cortar

تخته برش

tabla de multiplicar

جدول ضرب

tabla de datos

جدول داده‌ها

tabla de contenido

فهرست مطالب

tabla de ejercicios

جدول تمرینات

tabla de posiciones

جدول رتبه‌بندی

جملات نمونه

she played the tabla beautifully at the concert.

او به طور زیبا دف را در کنسرت می‌نواخت.

learning to play the tabla requires practice and dedication.

یادگیری نواختن دف نیاز به تمرین و تعهد دارد.

the tabla is a traditional indian percussion instrument.

دف یک ساز کوبه‌ای سنتی هندی است.

he joined a tabla class to improve his skills.

او برای بهبود مهارت‌های خود در یک کلاس دف ثبت نام کرد.

tabla players often perform in classical music ensembles.

نوازندگان دف اغلب در گروه‌های موسیقی کلاسیک اجرا می‌کنند.

she bought a new tabla for her music lessons.

او یک دف جدید برای کلاس‌های موسیقی خود خرید.

his passion for the tabla started at a young age.

اشتیاق او به دف از سن جوانی شروع شد.

the sound of the tabla adds depth to the music.

صدای دف عمق بیشتری به موسیقی می‌بخشد.

she often collaborates with other musicians while playing the tabla.

او اغلب در حین نواختن دف با نوازندگان دیگر همکاری می‌کند.

he enjoys listening to tabla performances at cultural festivals.

او از گوش دادن به اجراهای دف در جشنواره‌های فرهنگی لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید