play the drum
اجرای درام
drum set
ست درام
beat the drum
نواختن طبل
drumstick
داک درام
drum up
اجرای درام
drum tower
برج درام
drum for
برای درام
brake drum
درام ترمز
boiler drum
درام دیگ بخار
drum in
درام در
rotating drum
درام چرخشی
drum brake
ترمز درامی
steam drum
درام بخار
steel drum
درام فولادی
coke drum
درام کک
grooved drum
درام شیاردار
bass drum
درام باس
drum filter
فیلتر درام
mixing drum
درام مخلوط کن
magnetic drum
درام مغناطیسی
iron drum
درام آهنی
oil drum
درام نفتی
drum dryer
خشک کن درام
drum diameter
قطر درام
the drum of their feet.
صدای ضربات پایشان
The skin of the drum is taut.
پوست طبل کشیده است.
They beat the drum for freedom.
آنها برای آزادی طبل زدند.
the war drums throbbed.
طبلهای جنگ میلرزیدند.
He gave the drum a bang.
او به طبل ضربهای زد.
to drum the floor with one's feet
با پای خود کف را کوبیدن
drum up new business.
جذب کسب و کارهای جدید
drums were beating in the distance.
در دوردست طبل ها می نواختند.
he heard a regular drum beat.
او یک ضربه طبل منظم شنید.
a drum of powdered bleach.
یک ظرف پودر سفید کننده
he bangs the drum of the free market.
او از مزایای بازار آزاد تبلیغ میکند.
We heard the drums beating.
ما صدای طبلها را شنیدیم.
hear drums pounding in the distance
صدای طبلهایی که دور مینوازند را شنیدن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید