drum

[ایالات متحده]/drʌm/
[بریتانیا]/drʌm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. طبل زدن; تلاش شدید
vi. طبل زدن; تلاش شدید
n. یک ساز کوبه‌ای موسیقی; صدای طبل

عبارات و ترکیب‌ها

play the drum

اجرای درام

drum set

ست درام

beat the drum

نواختن طبل

drumstick

داک درام

drum up

اجرای درام

drum tower

برج درام

drum for

برای درام

brake drum

درام ترمز

boiler drum

درام دیگ بخار

drum in

درام در

rotating drum

درام چرخشی

drum brake

ترمز درامی

steam drum

درام بخار

steel drum

درام فولادی

coke drum

درام کک

grooved drum

درام شیاردار

bass drum

درام باس

drum filter

فیلتر درام

mixing drum

درام مخلوط کن

magnetic drum

درام مغناطیسی

iron drum

درام آهنی

oil drum

درام نفتی

drum dryer

خشک کن درام

drum diameter

قطر درام

جملات نمونه

the drum of their feet.

صدای ضربات پایشان

The skin of the drum is taut.

پوست طبل کشیده است.

They beat the drum for freedom.

آنها برای آزادی طبل زدند.

the war drums throbbed.

طبل‌های جنگ می‌لرزیدند.

He gave the drum a bang.

او به طبل ضربه‌ای زد.

to drum the floor with one's feet

با پای خود کف را کوبیدن

drum up new business.

جذب کسب و کارهای جدید

drums were beating in the distance.

در دوردست طبل ها می نواختند.

he heard a regular drum beat.

او یک ضربه طبل منظم شنید.

a drum of powdered bleach.

یک ظرف پودر سفید کننده

he bangs the drum of the free market.

او از مزایای بازار آزاد تبلیغ می‌کند.

We heard the drums beating.

ما صدای طبل‌ها را شنیدیم.

hear drums pounding in the distance

صدای طبل‌هایی که دور می‌نوازند را شنیدن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید