dumbos unite
dumbos متحد شوند
dumbos rule
dumbos حکومت میکنند
dumbos club
باشگاه dumbos
dumbos speak
dumbos صحبت میکنند
dumbos laugh
dumbos میخندند
dumbos party
جشن dumbos
dumbos assemble
dumbos گرد هم جمع شوند
dumbos thrive
dumbos شکوفا شوند
dumbos collaborate
dumbos همکاری کنند
dumbos rejoice
dumbos خوشحال شوند
don't be such a dumbos when making decisions.
وقتی تصمیم میگیرید، آنقدر احمقانه رفتار نکنید.
even the dumbos can learn from their mistakes.
حتی احمقها هم میتوانند از اشتباهات خود درس بگیرند.
she called him a dumbos for forgetting their anniversary.
او به خاطر فراموش کردن سالگرد عروسیش، او را احمق خطاب کرد.
sometimes, the dumbos in class ask the best questions.
گاهی اوقات، احمقهای کلاس، بهترین سؤالات را میپرسند.
he felt like a dumbos for not studying harder.
او احساس میکرد که به خاطر تلاش نکردن بیشتر، احمق است.
don't be a dumbos; think before you act.
احمق نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.
even dumbos can have great ideas sometimes.
حتی احمقها هم گاهی اوقات میتوانند ایدههای خوبی داشته باشند.
his dumbos attitude got him into trouble.
حرف و عمل احمقانه او، او را در دردسر انداخت.
she laughed at the dumbos mistake he made.
او به اشتباهی که مرتکب شد، خندید.
don't be a dumbos; always ask for help if needed.
احمق نباشید؛ همیشه در صورت نیاز از کمک بخواهید.
dumbos unite
dumbos متحد شوند
dumbos rule
dumbos حکومت میکنند
dumbos club
باشگاه dumbos
dumbos speak
dumbos صحبت میکنند
dumbos laugh
dumbos میخندند
dumbos party
جشن dumbos
dumbos assemble
dumbos گرد هم جمع شوند
dumbos thrive
dumbos شکوفا شوند
dumbos collaborate
dumbos همکاری کنند
dumbos rejoice
dumbos خوشحال شوند
don't be such a dumbos when making decisions.
وقتی تصمیم میگیرید، آنقدر احمقانه رفتار نکنید.
even the dumbos can learn from their mistakes.
حتی احمقها هم میتوانند از اشتباهات خود درس بگیرند.
she called him a dumbos for forgetting their anniversary.
او به خاطر فراموش کردن سالگرد عروسیش، او را احمق خطاب کرد.
sometimes, the dumbos in class ask the best questions.
گاهی اوقات، احمقهای کلاس، بهترین سؤالات را میپرسند.
he felt like a dumbos for not studying harder.
او احساس میکرد که به خاطر تلاش نکردن بیشتر، احمق است.
don't be a dumbos; think before you act.
احمق نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.
even dumbos can have great ideas sometimes.
حتی احمقها هم گاهی اوقات میتوانند ایدههای خوبی داشته باشند.
his dumbos attitude got him into trouble.
حرف و عمل احمقانه او، او را در دردسر انداخت.
she laughed at the dumbos mistake he made.
او به اشتباهی که مرتکب شد، خندید.
don't be a dumbos; always ask for help if needed.
احمق نباشید؛ همیشه در صورت نیاز از کمک بخواهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید