dumbos

[ایالات متحده]/ˈdʌmbəʊz/
[بریتانیا]/ˈdʌmboʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احمق، بی‌خود، یا شخص احمق
adj. احمق یا بی‌خود

عبارات و ترکیب‌ها

dumbos unite

dumbos متحد شوند

dumbos rule

dumbos حکومت می‌کنند

dumbos club

باشگاه dumbos

dumbos speak

dumbos صحبت می‌کنند

dumbos laugh

dumbos می‌خندند

dumbos party

جشن dumbos

dumbos assemble

dumbos گرد هم جمع شوند

dumbos thrive

dumbos شکوفا شوند

dumbos collaborate

dumbos همکاری کنند

dumbos rejoice

dumbos خوشحال شوند

جملات نمونه

don't be such a dumbos when making decisions.

وقتی تصمیم می‌گیرید، آنقدر احمقانه رفتار نکنید.

even the dumbos can learn from their mistakes.

حتی احمق‌ها هم می‌توانند از اشتباهات خود درس بگیرند.

she called him a dumbos for forgetting their anniversary.

او به خاطر فراموش کردن سالگرد عروسیش، او را احمق خطاب کرد.

sometimes, the dumbos in class ask the best questions.

گاهی اوقات، احمق‌های کلاس، بهترین سؤالات را می‌پرسند.

he felt like a dumbos for not studying harder.

او احساس می‌کرد که به خاطر تلاش نکردن بیشتر، احمق است.

don't be a dumbos; think before you act.

احمق نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.

even dumbos can have great ideas sometimes.

حتی احمق‌ها هم گاهی اوقات می‌توانند ایده‌های خوبی داشته باشند.

his dumbos attitude got him into trouble.

حرف و عمل احمقانه او، او را در دردسر انداخت.

she laughed at the dumbos mistake he made.

او به اشتباهی که مرتکب شد، خندید.

don't be a dumbos; always ask for help if needed.

احمق نباشید؛ همیشه در صورت نیاز از کمک بخواهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید