dyslipidemic patient
بیمار دیسلیپیدمیک
being dyslipidemic
بودن دیسلیپیدمیک
dyslipidemic state
وضعیت دیسلیپیدمیک
dyslipidemic individuals
افراد دیسلیپیدمیک
previously dyslipidemic
قبلًا دیسلیپیدمیک بودن
newly dyslipidemic
جدیداً دیسلیپیدمیک
dyslipidemic risk
خطر دیسلیپیدمیک
the patient was found to be dyslipidemic during a routine checkup.
بیمار در یک معاینه روتین به عنوان دارای دیسلیپیدمی تشخیص داده شد.
lifestyle modifications are often recommended for individuals who are dyslipidemic.
تغییرات سبک زندگی معمولاً برای افرادی که دارای دیسلیپیدمی هستند توصیه میشود.
statin medications are frequently prescribed to manage dyslipidemic conditions.
داروهای استاتین معمولاً برای کنترل شرایط دیسلیپیدمی نسخه داده میشود.
further testing was needed to determine the specific type of dyslipidemia.
برای تشخیص نوع خاصی از دیسلیپیدمی نیاز به آزمایشهای بیشتری بود.
a dyslipidemic profile can increase the risk of cardiovascular disease.
یک پروفیل دیسلیپیدمی میتواند خطر بیماریهای قلبی-عروقی را افزایش دهد.
regular monitoring is crucial for those with dyslipidemic tendencies.
برای افرادی که تمایل به دیسلیپیدمی دارند، نظارت منظم ضروری است.
dietary changes and exercise can help improve dyslipidemic markers.
تغییرات رژیم غذایی و ورزش میتواند به بهبود نشانگرهای دیسلیپیدمی کمک کند.
the study investigated the prevalence of dyslipidemic individuals in the population.
این مطالعه شیوع افراد دارای دیسلیپیدمی در جمعیت را بررسی کرد.
children of parents with dyslipidemia are often dyslipidemic themselves.
فراوان است که فرزندان والدینی که دارای دیسلیپیدمی هستند خود نیز دارای دیسلیپیدمی باشند.
the doctor recommended a lipid panel to assess the patient's dyslipidemic status.
پزشک یک پنل لیپید را برای ارزیابی وضعیت دیسلیپیدمی بیمار توصیه کرد.
managing dyslipidemic risk factors is essential for long-term health.
مدیریت عوامل خطر دیسلیپیدمی برای سلامتی در بلند مدت ضروری است.
dyslipidemic patient
بیمار دیسلیپیدمیک
being dyslipidemic
بودن دیسلیپیدمیک
dyslipidemic state
وضعیت دیسلیپیدمیک
dyslipidemic individuals
افراد دیسلیپیدمیک
previously dyslipidemic
قبلًا دیسلیپیدمیک بودن
newly dyslipidemic
جدیداً دیسلیپیدمیک
dyslipidemic risk
خطر دیسلیپیدمیک
the patient was found to be dyslipidemic during a routine checkup.
بیمار در یک معاینه روتین به عنوان دارای دیسلیپیدمی تشخیص داده شد.
lifestyle modifications are often recommended for individuals who are dyslipidemic.
تغییرات سبک زندگی معمولاً برای افرادی که دارای دیسلیپیدمی هستند توصیه میشود.
statin medications are frequently prescribed to manage dyslipidemic conditions.
داروهای استاتین معمولاً برای کنترل شرایط دیسلیپیدمی نسخه داده میشود.
further testing was needed to determine the specific type of dyslipidemia.
برای تشخیص نوع خاصی از دیسلیپیدمی نیاز به آزمایشهای بیشتری بود.
a dyslipidemic profile can increase the risk of cardiovascular disease.
یک پروفیل دیسلیپیدمی میتواند خطر بیماریهای قلبی-عروقی را افزایش دهد.
regular monitoring is crucial for those with dyslipidemic tendencies.
برای افرادی که تمایل به دیسلیپیدمی دارند، نظارت منظم ضروری است.
dietary changes and exercise can help improve dyslipidemic markers.
تغییرات رژیم غذایی و ورزش میتواند به بهبود نشانگرهای دیسلیپیدمی کمک کند.
the study investigated the prevalence of dyslipidemic individuals in the population.
این مطالعه شیوع افراد دارای دیسلیپیدمی در جمعیت را بررسی کرد.
children of parents with dyslipidemia are often dyslipidemic themselves.
فراوان است که فرزندان والدینی که دارای دیسلیپیدمی هستند خود نیز دارای دیسلیپیدمی باشند.
the doctor recommended a lipid panel to assess the patient's dyslipidemic status.
پزشک یک پنل لیپید را برای ارزیابی وضعیت دیسلیپیدمی بیمار توصیه کرد.
managing dyslipidemic risk factors is essential for long-term health.
مدیریت عوامل خطر دیسلیپیدمی برای سلامتی در بلند مدت ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید