heart

[ایالات متحده]/hɑːt/
[بریتانیا]/hɑrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارگان حیاتی که خون را در گردش می‌کند; نقطه حیاتی; مرکز احساسی; شجاعت
vt. تشویق یا الهام بخشیدن; به یاد آوردن یا حک کردن
vi. [Botany] تشکیل یک ساختار به شکل قلب

عبارات و ترکیب‌ها

heartache

دل‌شکستگی

heartfelt

صمیمانه

heartwarming

دلگرم کننده

heartfelt apology

عذرخواهی صمیمانه

heartstrings

نخ‌های قلب

heartfelt gratitude

قدردانی صمیمانه

heartfelt sympathy

همدردی صمیمانه

heartfelt thanks

تشکر صمیمانه

hearty laughter

خنده دلپذیر

heart disease

بیماری قلبی

heart failure

نارسایی قلبی

coronary heart disease

بیماری قلبی کرونری

heart attack

حمله قلبی

heart rate

ضربان قلب

heart and soul

قلب و روح

in heart

در قلب

at the heart

در قلب

at heart

در دل

by heart

حفظ کردن

from the heart

از صمیم قلب

broken heart

قلب شکسته

lose heart

ناامید شدن

congestive heart failure

نارسایی قلبی احتقانی

from one's heart

از صمیم قلب

heart beat

ضربان قلب

congenital heart disease

بیماری مادرزادی قلب

جملات نمونه

a heart of gold.

قلبی طلایی

the heart of the matter.

اصل موضوع

heart surgery; heart patients.

جراحی قلب؛ بیماران قلبی

The patient's heart failed.

قلب بیمار از کار افتاد.

the heart of Pittsburgh's downtown.

قلب مرکز شهر پیتزبورگ

get to the heart of the matter.

به اصل موضوع رسید.

right in the heart of the city.

در قلب شهر

a massive heart attack.

حمله قلبی شدید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید