easiest

[ایالات متحده]/ˈiːziəst/
[بریتانیا]/ˈiːziəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آسان ترین

عبارات و ترکیب‌ها

easiest way

آسان‌ترین راه

easiest task

آسان‌ترین کار

easiest choice

آسان‌ترین انتخاب

easiest answer

آسان‌ترین پاسخ

easiest solution

آسان‌ترین راه حل

easiest option

آسان‌ترین گزینه

easiest method

آسان‌ترین روش

easiest route

آسان‌ترین مسیر

easiest part

آسان‌ترین بخش

easiest step

آسان‌ترین گام

جملات نمونه

the easiest way to learn a new language is through immersion.

آسان‌ترین راه برای یادگیری یک زبان جدید، غوطه‌ور شدن در آن است.

finding the easiest solution can save you a lot of time.

پیدا کردن آسان‌ترین راه حل می‌تواند در زمان شما صرفه‌جویی کند.

the easiest task on the list is to organize the files.

آسان‌ترین کار در لیست، سازماندهی فایل‌ها است.

she believes that the easiest path is often the best choice.

او معتقد است که اغلب آسان‌ترین مسیر، بهترین انتخاب است.

it's easiest to start with the basics before moving on.

بهتر است قبل از ادامه دادن، با اصول اولیه شروع کنید.

he chose the easiest option available for the project.

او آسان‌ترین گزینه موجود برای پروژه را انتخاب کرد.

the easiest recipe requires only three ingredients.

آسان‌ترین دستور غذا فقط به سه ماده نیاز دارد.

for beginners, the easiest exercises are the most beneficial.

برای مبتدیان، آسان‌ترین تمرین‌ها بیشترین فایده را دارند.

she found the easiest way to travel was by train.

او متوجه شد که آسان‌ترین راه برای سفر با قطار است.

in this game, the easiest level is designed for new players.

در این بازی، آسان‌ترین سطح برای بازیکنان جدید طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید