eatings

[ایالات متحده]/ˈiːtɪŋz/
[بریتانیا]/ˈiːtɪŋz/

ترجمه

n. عمل مصرف غذا؛ غذایی که مصرف می‌شود
v. شکل حال استمراری خوردن
adj. قابل خوردن؛ مناسب برای خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

healthy eatings

غذاهای سالم

quick eatings

غذاهای سریع

light eatings

غذاهای سبک

local eatings

غذاهای محلی

home eatings

غذاهای خانگی

regular eatings

غذاهای منظم

outdoor eatings

غذاهای فضای باز

gourmet eatings

غذاهای گران‌قیمت

social eatings

غذاهای اجتماعی

traditional eatings

غذاهای سنتی

جملات نمونه

eating habits can greatly influence your health.

عادات غذایی می‌توانند تأثیر زیادی بر سلامتی شما داشته باشند.

his eatings include a lot of fruits and vegetables.

وعده‌های غذایی او شامل مقدار زیادی میوه و سبزیجات است.

we should be mindful of our eatings during the holidays.

ما باید در طول تعطیلات مراقب وعده‌های غذایی خود باشیم.

her eatings are mostly organic and locally sourced.

وعده‌های غذایی او بیشتر ارگانیک و محلی هستند.

regular eatings at odd hours can disrupt your metabolism.

وعده‌های غذایی منظم در ساعات نامناسب می‌تواند متابولیسم شما را مختل کند.

his eatings often include fast food due to his busy schedule.

وعده‌های غذایی او اغلب به دلیل مشغله زیاد شامل غذای س Fast Food است.

we should track our eatings to maintain a balanced diet.

ما باید وعده‌های غذایی خود را پیگیری کنیم تا یک رژیم غذایی متعادل داشته باشیم.

her eatings reflect her commitment to a healthy lifestyle.

وعده‌های غذایی او نشان‌دهنده تعهد او به یک سبک زندگی سالم است.

his eatings are influenced by various cultural traditions.

وعده‌های غذایی او تحت تأثیر سنت‌های فرهنگی مختلف است.

mindful eatings can improve your relationship with food.

وعده‌های غذایی آگاهانه می‌تواند رابطه شما با غذا را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید