effigies

[ایالات متحده]/ˈɛfɪdʒiz/
[بریتانیا]/ˈɛfɪdʒiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجسمه‌ها یا نمایش‌هایی از یک شخص

عبارات و ترکیب‌ها

burning effigies

سوزاندن مجسمه‌های نمادین

political effigies

مجسمه‌های نمادین سیاسی

effigies of leaders

مجسمه‌های نمادین رهبران

effigies displayed

نمایش مجسمه‌های نمادین

effigies made

ساخت مجسمه‌های نمادین

effigies burned

سوزاندن مجسمه‌های نمادین

effigies created

ایجاد مجسمه‌های نمادین

effigies erected

برپایی مجسمه‌های نمادین

effigies used

استفاده از مجسمه‌های نمادین

effigies destroyed

تخریب مجسمه‌های نمادین

جملات نمونه

the protesters burned effigies of the politician.

تظاهرکنندگان مجسمه‌هایی از سیاستمدار آتش زدند.

in some cultures, effigies are used in rituals.

در برخی فرهنگ‌ها، مجسمه‌ها در مناسک مورد استفاده قرار می‌گیرند.

effigies of famous leaders can be found in museums.

می‌توان مجسمه‌های رهبران مشهور را در موزه‌ها یافت.

they created effigies to symbolize their grievances.

آنها مجسمه‌هایی برای نمادین کردن نارضایتی‌های خود ایجاد کردند.

effigies are often used in political satire.

مجسمه‌ها اغلب در هجو سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

during the festival, they parade effigies through the streets.

در طول جشنواره، آنها با مجسمه‌ها در خیابان‌ها رژه می‌روند.

burning effigies is a traditional way to express anger.

آتش زدن مجسمه‌ها یک راه سنتی برای ابراز خشم است.

the artist crafted intricate effigies for the exhibition.

هنرمند مجسمه‌های پیچیده برای نمایشگاه طراحی کرد.

effigies can represent both heroes and villains.

مجسمه‌ها می‌توانند هم قهرمانان و هم خادمان را نشان دهند.

they used effigies to mock their rivals.

آنها از مجسمه‌ها برای تمسخر رقبای خود استفاده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید