electorates

[ایالات متحده]/ɪˈlɛktəreɪts/
[بریتانیا]/ɪˈlɛktərɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بدنه رأی‌دهندگان در یک منطقه مشخص

عبارات و ترکیب‌ها

voting electorates

حوزه‌های رای‌گیری

electorates map

نقشه حوزه‌ها

electorates boundaries

مرزهای حوزه‌ها

electorates representatives

نمایندگان حوزه‌ها

local electorates

حوزه‌های محلی

electorates system

سیستم حوزه‌ها

electorates election

انتخابات حوزه‌ها

electorates reform

اصلاح حوزه‌ها

electorates representation

بازنمود حوزه‌ها

electorates division

تقسیم حوزه‌ها

جملات نمونه

the electorates will decide the outcome of the election.

انتخابات نتیجه را تعیین خواهد کرد.

each electorate has its own unique challenges.

هر حوزه انتخاباتی چالش‌های منحصر به فرد خود را دارد.

politicians often visit electorates to connect with voters.

سیاستمدت‌ها اغلب از حوزه های انتخاباتی بازدید می‌کنند تا با رای دهندگان ارتباط برقرار کنند.

electorates play a crucial role in the democratic process.

حوزه‌های انتخاباتی نقش مهمی در فرآیند دموکراتیک ایفا می‌کنند.

the boundaries of electorates can change over time.

مرزهای حوزه های انتخاباتی ممکن است در طول زمان تغییر کنند.

voter turnout varies significantly across different electorates.

میزان مشارکت رای دهندگان به طور قابل توجهی در حوزه های انتخاباتی مختلف متفاوت است.

local issues often dominate discussions in electorates.

مسائل محلی اغلب بر بحث‌ها در حوزه های انتخاباتی غلبه می‌کنند.

candidates campaign vigorously in their electorates.

نامزدها به طور فعالانه در حوزه های انتخاباتی خود کمپین می کنند.

understanding the needs of electorates is essential for lawmakers.

درک نیازهای حوزه های انتخاباتی برای قانونگذاران ضروری است.

electorates are represented by elected officials in parliament.

حوزه های انتخاباتی توسط مقامات منتخب در پارلمان نمایندگی می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید