electrified

[ایالات متحده]/ɪ'lɛktrəfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برقی قدرت گرفته

عبارات و ترکیب‌ها

electrified railway

راه‌آهن برقی

جملات نمونه

The crowd was electrified by the singer's performance.

تماشاگران با اجرای خواننده هیجان‌زده شدند.

The electrified fence kept the animals safely inside the enclosure.

نرده برقی حیوانات را به طور ایمن در داخل محوطه نگه داشت.

She felt electrified by the sudden news of her promotion.

او با شنیدن ناگهانی خبر ارتقای خود هیجان‌زده شد.

The electrified atmosphere at the concert was palpable.

فضای پرانرژی در کنسرت قابل لمس بود.

The city was electrified with excitement during the festival.

شهر در طول جشنواره با هیجان پر جنب و جوش بود.

The new technology has electrified the industry, leading to rapid advancements.

فناوری جدید باعث ایجاد تحول در صنعت شده و منجر به پیشرفت‌های سریع شده است.

The electrified rail system provides efficient transportation for commuters.

سیستم ریلی برقی حمل و نقل کارآمدی را برای مسافران فراهم می‌کند.

The electrified wires crackled with energy during the storm.

سیم‌های برقی در طول طوفان با انرژی جرقه می‌زدند.

His electrified speech inspired the audience to take action.

سخنرانی او که با شور و هیجان همراه بود، باعث شد تا مخاطبان برای اقدام تشویق شوند.

The electrified performance left the audience in awe.

اجرای پرانرژی باعث شد تا مخاطبان با حیرت و شگفتی مواجه شوند.

نمونه‌های واقعی

Those aren't going to be the first vehicles to get electrified.

آنها اولین وسایلی نخواهند بود که الکتریکی شوند.

منبع: VOA Standard English_Americas

People were electrified by the race to the moon.

مردم تحت تأثیر مسابقه به ماه قرار گرفتند.

منبع: BBC documentary "The Mystery of the Moon"

They fill these tubes with gases that glow when electrified.

آنها این لوله ها را با گازهایی پر می کنند که وقتی الکتریکی شوند، می درخشند.

منبع: Past English Level 4 Reading Exam Papers

The source of these dazzling lights was electrified neon gas.

منبع این چراغ های خیره کننده گاز نئون الکتریکی بود.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Except the rats are electrified and the attic is on fire.

به غیر از اینکه موش ها الکتریکی هستند و پشت بام در حال آتش سوزی است.

منبع: Super Girl Season 2 S02

And through his music and his campaign, he really electrified young people.

و از طریق موسیقی و کمپین او، او واقعاً جوانان را هیجان زده کرد.

منبع: NPR News January 2021 Compilation

Road transport can be electrified, though long-haul shipping and air travel are harder.

حمل و نقل جاده ای می تواند الکتریکی شود، اگرچه حمل و نقل طولانی مدت و سفر هوایی دشوارتر است.

منبع: The Economist (Summary)

(because of his escape last year over three electrified fences).

(به دلیل فرار او سال گذشته از سه حصار الکتریکی).

منبع: The Economist (Summary)

Railway tracks are being electrified in the north-west, but only as far as York.

خطوط ریلی در شمال غربی در حال الکتریکی شدن هستند، اما فقط تا یورک.

منبع: The Economist (Summary)

Farmers try to ward off the raiders with drums, firecrackers, electrified fences, even poison.

کشاورزان سعی می کنند با استفاده از طبل ها، ترقه ها، حصارهای الکتریکی و حتی سم، راهزن ها را دور کنند.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American October 2021 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید