electrocuting device
دستگاه الکتروشک
electrocuting accident
حادثه برقگرفتگی
electrocuting hazard
خطر برقگرفتگی
electrocuting risk
ریسک برقگرفتگی
electrocuting safety
ایمنی در برابر برق گرفتگی
electrocuting shock
ضربه برق
electrocuting injury
آسیب ناشی از برق
electrocuting prevention
جلوگیری از برقگرفتگی
electrocuting test
تست برقگرفتگی
electrocuting equipment
تجهیزات الکتروشک
the faulty wiring was electrocuting the technician.
سیمکشی معیوب باعث برقگرفتگی تکنسین میشد.
he was nearly electrocuting himself while fixing the circuit.
او تقریباً در حال برقگرفتگی خود بود در حالی که مدار را تعمیر میکرد.
electrocuting animals for research is a controversial topic.
برقگرفتگی حیوانات برای تحقیقات موضوعی بحثبرانگیز است.
she warned him about the dangers of electrocuting wires.
او به او در مورد خطرات برقگرفتگی سیمها هشدار داد.
electrocuting someone is illegal and dangerous.
برقگرفتگی کسی غیرقانونی و خطرناک است.
he was electrocuting himself while trying to save the cat.
او در حال برقگرفتگی خود بود در حالی که سعی میکرد گربه را نجات دهد.
the power line was electrocuting birds that landed on it.
خطوط برق باعث برقگرفتگی پرندگانی میشد که روی آن مینشستند.
they discussed the ethics of electrocuting pests in agriculture.
آنها در مورد اخلاق برقگرفتگی آفات در کشاورزی بحث کردند.
he narrowly avoided electrocuting himself during the repair.
او به طور باریک به طور خطرناکی از برقگرفتگی خود در طول تعمیر جلوگیری کرد.
electrocuting fish is a method used by some fishermen.
برقگرفتگی ماهی روشی است که برخی از ماهیگیران از آن استفاده میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید