electrocuting

[ایالات متحده]/ɪˈlɛktrəˌkjuːtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈlɛktrəˌkjuːtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد مرگ یا آسیب جدی به وسیله شوک الکتریکی

عبارات و ترکیب‌ها

electrocuting device

دستگاه الکتروشک

electrocuting accident

حادثه برق‌گرفتگی

electrocuting hazard

خطر برق‌گرفتگی

electrocuting risk

ریسک برق‌گرفتگی

electrocuting safety

ایمنی در برابر برق گرفتگی

electrocuting shock

ضربه برق

electrocuting injury

آسیب ناشی از برق

electrocuting prevention

جلوگیری از برق‌گرفتگی

electrocuting test

تست برق‌گرفتگی

electrocuting equipment

تجهیزات الکتروشک

جملات نمونه

the faulty wiring was electrocuting the technician.

سیم‌کشی معیوب باعث برق‌گرفتگی تکنسین می‌شد.

he was nearly electrocuting himself while fixing the circuit.

او تقریباً در حال برق‌گرفتگی خود بود در حالی که مدار را تعمیر می‌کرد.

electrocuting animals for research is a controversial topic.

برق‌گرفتگی حیوانات برای تحقیقات موضوعی بحث‌برانگیز است.

she warned him about the dangers of electrocuting wires.

او به او در مورد خطرات برق‌گرفتگی سیم‌ها هشدار داد.

electrocuting someone is illegal and dangerous.

برق‌گرفتگی کسی غیرقانونی و خطرناک است.

he was electrocuting himself while trying to save the cat.

او در حال برق‌گرفتگی خود بود در حالی که سعی می‌کرد گربه را نجات دهد.

the power line was electrocuting birds that landed on it.

خطوط برق باعث برق‌گرفتگی پرندگانی می‌شد که روی آن می‌نشستند.

they discussed the ethics of electrocuting pests in agriculture.

آنها در مورد اخلاق برق‌گرفتگی آفات در کشاورزی بحث کردند.

he narrowly avoided electrocuting himself during the repair.

او به طور باریک به طور خطرناکی از برق‌گرفتگی خود در طول تعمیر جلوگیری کرد.

electrocuting fish is a method used by some fishermen.

برق‌گرفتگی ماهی روشی است که برخی از ماهیگیران از آن استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید