enameled

[ایالات متحده]/ɪˈnæmld/
[بریتانیا]/ɪˈnæməld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با لعاب پوشاندن; یک پایان براق اعمال کردن
adj. با لعاب پوشیده شده; لعابی

عبارات و ترکیب‌ها

enameled surface

سطح لعاب‌دار

enameled cookware

وسایل آشپزی لعاب‌دار

enameled finish

پوشش لعاب‌دار

enameled metal

فلز لعاب‌دار

enameled jewelry

جواهرات لعاب‌دار

enameled pot

قابلمه لعاب‌دار

enameled sign

تابلو لعاب‌دار

enameled tile

کاشی لعاب‌دار

enameled bowl

کاسه لعاب‌دار

enameled cup

لیوان لعاب‌دار

جملات نمونه

the artist enameled the pottery to give it a glossy finish.

هنرمند برای ایجاد یک پوشش براق، سفال را لعاب‌کاری کرد.

she enameled the metal surface to protect it from rust.

او سطح فلز را لعاب‌کاری کرد تا از زنگ زدگی آن جلوگیری کند.

the enameled cookware is easy to clean and durable.

وسایل آشپزی لعاب‌کاری شده به راحتی تمیز می‌شوند و بادوام هستند.

the jewelry was beautifully enameled with vibrant colors.

جواهرات با رنگ‌های زنده به زیبایی لعاب‌کاری شده بودند.

he admired the enameled artwork displayed in the gallery.

او آثار هنری لعاب‌کاری شده را که در گالری به نمایش گذاشته شده بود، تحسین کرد.

the enameled sign has withstood the test of time.

تابلو لعاب‌کاری شده در برابر گذر زمان مقاومت کرده است.

they chose enameled tiles for the kitchen backsplash.

آنها برای نمای دیوار آشپزخانه از کاشی‌های لعاب‌کاری شده استفاده کردند.

the enameled finish on the vase was stunning.

پوشش لعاب‌کاری شده روی گلدان بسیار زیبا بود.

her enameled brooch was a family heirloom.

سینه سنج لعاب‌کاری شده او یک ارثیه خانوادگی بود.

the company specializes in enameled steel products.

این شرکت در تولید محصولات فولادی لعاب‌کاری شده تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید