endgame

[ایالات متحده]/'en(d)geɪm/
[بریتانیا]/'ɛndɡem/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرحله نهایی، هدف نهایی.

جملات نمونه

The two chess players were deep in their endgame strategy.

دو بازیکن شطرنج عمیقاً در استراتژی پایانی خود غرق شده بودند.

In business, the endgame is often to maximize profits.

در کسب و کار، هدف نهایی اغلب به حداکثر رساندن سود است.

The detective knew he was in the endgame of solving the case.

مامور پلیس می‌دانست که در مرحله پایانی حل پرونده قرار دارد.

The endgame of negotiations is to reach a mutually beneficial agreement.

هدف نهایی مذاکرات رسیدن به توافقی برد-برد است.

The endgame for the athletes was to win the gold medal.

هدف نهایی ورزشکاران کسب مدال طلا بود.

The political party strategized for the endgame of winning the election.

حزب سیاسی برای پیروزی در انتخابات استراتژی ریخت.

The endgame of the project was to launch the new product successfully.

هدف نهایی پروژه راه اندازی موفقیت آمیز محصول جدید بود.

The endgame of the movie left the audience in shock.

پایان فیلم مخاطبان را در حالت شوک قرار داد.

The endgame of the relationship was inevitable, leading to a breakup.

پایان رابطه اجتناب ناپذیر بود و منجر به جدایی شد.

The players were focused on the endgame, aiming for victory.

بازیکنان بر روی مرحله پایانی متمرکز بودند و برای پیروزی تلاش می کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید