engorge

[ایالات متحده]/ɪn'gɔːdʒ/
[بریتانیا]/ɪn'ɡɔrdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با ولع خوردن، با اشتیاق بلعیدن؛
n. احتقان، پر بودن.
Word Forms
زمان گذشتهengorged
صفت یا فعل حال استمراریengorging
شکل سوم شخص مفردengorges
قسمت سوم فعلengorged

عبارات و ترکیب‌ها

become engorged

متورم شدن

engorge with blood

متورم شدن با خون

جملات نمونه

be engorged with blood

متورم شدن با خون

the river was engorged by a day-long deluge.

رودخانه در اثر سیل یک روزه متورم شده بود.

Flavour of flesh of 6 people corrupt balloonfish is delicious, each lift chopsticks engorge each, can worry again toxic.

طعم گوشت 6 نفر ماهی بادکنکی فاسد خوشمزه است، هر بار چوب غذاخوری را بلند کنید و هر کدام را متورم کنید، دوباره نگران سم بودن.

The snake engorged itself on the large rat.

مار روی موش بزرگ متورم شد.

The river engorged after heavy rainfall.

پس از باران شدید رودخانه متورم شد.

The tick engorged itself on the dog's blood.

کِرم خون‌سوز روی خون سگ متورم شد.

The engorged clouds signaled an approaching storm.

ابر متورم نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بود.

Overeating can cause the stomach to engorge.

پرخوری می تواند باعث متورم شدن معده شود.

The engorged veins in his legs were a sign of poor circulation.

رگ‌های متورم در پاهایش نشان‌دهنده گردش خون ضعیف بود.

The engorged population led to overcrowding in the city.

جمعیت متورم منجر به ازدحام در شهر شد.

The engorged balloon burst with a loud pop.

بادکنک متورم با صدای بلند پف کرد.

The engorged storage tank overflowed with water.

مخزن ذخیره متورم با آب سرریز شد.

The engorged berries were ripe and ready to be picked.

توت‌های متورم رسیده و آماده چیدن بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید