engorges

[ایالات متحده]/ɪnˈɡɔːdʒɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈɡɔrdʒɪz/

ترجمه

v. به طرز حریصانه یا به طور مفرط خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

engorges blood vessels

وریدها پر خون می‌شوند

engorges the heart

قلب پر می‌شود

engorges with fluid

با مایع پر می‌شود

engorges tissue mass

توده بافتی متورم می‌شود

engorges during exercise

در حین ورزش پر می‌شود

engorges the veins

وریدها پر می‌شوند

engorges lymph nodes

غدد لنفاوی پر می‌شوند

engorges after injury

پس از آسیب‌دیدگی پر می‌شود

engorges with blood

با خون پر می‌شود

engorges the stomach

معده پر می‌شود

جملات نمونه

the river engorges during the rainy season.

رودخانه در طول فصل بارانی طغیان می‌کند.

as the storm hits, the floodwaters engorge the streets.

همانطور که طوفان می‌رسد، سیل خیابان‌ها را فرا می‌گیرد.

the plant engorges with water after the heavy rainfall.

گیاه پس از باران شدید با آب پر می‌شود.

the balloon engorges when air is pumped into it.

بادکنک با پمپاژ هوا در آن پر می‌شود.

during the feast, everyone engorges on delicious food.

در طول جشن، همه با غذاهای خوشمزه پر می‌شوند.

the river engorges, threatening nearby homes.

رودخانه طغیان می‌کند و خانه‌های نزدیک را تهدید می‌کند.

the sponge engorges with water when submerged.

اسفنج هنگام غوطه‌ور شدن با آب پر می‌شود.

when the tide rises, the bay engorges with sea water.

وقتی جزر و مد بالا می‌رود، خلیج با آب دریا پر می‌شود.

the crowd engorges the small venue during the concert.

تعداد زیاد جمعیت در طول کنسرت فضای کوچک را پر می‌کند.

after the drought, the lake engorges with melting snow.

پس از خشکسالی، دریاچه با برف آب شده پر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید