enliveningly

[ایالات متحده]/ɪnˈlaɪvənɪŋli/
[بریتانیا]/ɪnˈlaɪvənɪŋli/

ترجمه

adv. به طریقی که چیزی را زنده‌تر یا جالب‌تر می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

enliveningly bright

شادابانه درخشان

enliveningly fresh

شادابانه تازه

enliveningly fun

شادابانه سرگرم کننده

enliveningly bold

شادابانه جسورانه

enliveningly creative

شادابانه خلاقانه

enliveningly lively

شادابانه پر جنب و جوش

enliveningly engaging

شادابانه جذاب

enliveningly vibrant

شادابانه پر جنبش و شاد

enliveningly dynamic

شادابانه پویای

enliveningly inspiring

شادابانه الهام بخش

جملات نمونه

the music enliveningly filled the room with energy.

موسیقی به شادابی، اتاق را با انرژی پر کرد.

her stories enliveningly captured everyone's attention.

داستان‌های او به شادابی، توجه همه را جلب کرد.

the teacher spoke enliveningly, making the lesson enjoyable.

معلم به شادابی صحبت کرد و درس را لذت بخش کرد.

the colorful decorations enliveningly transformed the space.

دکوراسیون‌های رنگارنگ به شادابی، فضا را متحول کردند.

his jokes enliveningly lightened the mood during the meeting.

خنده‌های او به شادابی، حال و هوا را در طول جلسه بهتر کردند.

the festival enliveningly brought the community together.

جشنواره به شادابی، جامعه را گرد هم آورد.

the play was performed enliveningly, captivating the audience.

نمایش به شادابی اجرا شد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she spoke enliveningly about her travels around the world.

او به شادابی در مورد سفرهايش در سراسر جهان صحبت کرد.

the lively discussion enliveningly sparked new ideas.

بحث پر جنب و جوش به شادابی، ایده‌های جدیدی را برانگیخت.

the art exhibit was enliveningly interactive for visitors.

نمایشگاه هنری به شادابی برای بازدیدکنندگان تعاملی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید