enough

[ایالات متحده]/ɪ'nʌf/
[بریتانیا]/ɪ'nʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به اندازه کافی، به طور کافی
adj. کافی، مناسب
n. کفایت، تناسب

عبارات و ترکیب‌ها

had enough

کافی داشت

enough is enough

دیگه بسه

more than enough

بیش از حد کافی

enough for

برای کافی

good enough

به اندازه کافی خوب

old enough

به اندازه کافی پیر

sure enough

مطمئناً

enough to do

به اندازه کافی برای انجام دادن

soon enough

به زودی

fair enough

منصفانه

strangely enough

عجیب و غریب

enough of it

به اندازه کافی از آن

oddly enough

به طرز عجیبی

have enough of

به اندازه کافی از چیزی داشتن

enough said

دیگه حرف نیست

جملات نمونه

Once is enough for me.

برای من یک بار کافی است.

There is scarcely enough food.

تقریباً غذای کافی وجود ندارد.

There is wit enough, and to spare.

هوش کافی وجود دارد، و حتی بیشتر.

that's enough of your cheek!.

دیگه از این جسارت شما کافیه!

that's enough, pack it in.

دیگه کافیه، جمع کن.

there will be enough for six to eight helpings.

برای شش تا هشت نفر کافی خواهد بود.

enough food to maintain life.

غذای کافی برای حفظ حیات.

enough money to meet expenses.

پول کافی برای تامین هزینه ها.

There isn't enough colour in the picture.

در تصویر رنگ کافی وجود ندارد.

enough muscle to be a high jumper.

قدرت بدنی کافی برای پرش ارتفاع.

Enough of these begats!

دیگه از این فرزندان!

That's enough of your smart talk.

دیگه از این حرف های باهوش شما کافیه.

brought enough money with me.

من پول کافی با خودم آوردم.

We have enough to do.

ما کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.

It is light enough to play chess.

نور کافی برای بازی شطرنج است.

Be kind enough to reply early.

لطفاً زود پاسخ دهید.

Now then, that's enough noise.

خب، دیگه سر و صدا کافیه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید