had enough
کافی داشت
enough is enough
دیگه بسه
more than enough
بیش از حد کافی
enough for
برای کافی
good enough
به اندازه کافی خوب
old enough
به اندازه کافی پیر
sure enough
مطمئناً
enough to do
به اندازه کافی برای انجام دادن
soon enough
به زودی
fair enough
منصفانه
strangely enough
عجیب و غریب
enough of it
به اندازه کافی از آن
oddly enough
به طرز عجیبی
have enough of
به اندازه کافی از چیزی داشتن
enough said
دیگه حرف نیست
Once is enough for me.
برای من یک بار کافی است.
There is scarcely enough food.
تقریباً غذای کافی وجود ندارد.
There is wit enough, and to spare.
هوش کافی وجود دارد، و حتی بیشتر.
that's enough of your cheek!.
دیگه از این جسارت شما کافیه!
that's enough, pack it in.
دیگه کافیه، جمع کن.
there will be enough for six to eight helpings.
برای شش تا هشت نفر کافی خواهد بود.
enough food to maintain life.
غذای کافی برای حفظ حیات.
enough money to meet expenses.
پول کافی برای تامین هزینه ها.
There isn't enough colour in the picture.
در تصویر رنگ کافی وجود ندارد.
enough muscle to be a high jumper.
قدرت بدنی کافی برای پرش ارتفاع.
Enough of these begats!
دیگه از این فرزندان!
That's enough of your smart talk.
دیگه از این حرف های باهوش شما کافیه.
brought enough money with me.
من پول کافی با خودم آوردم.
We have enough to do.
ما کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.
It is light enough to play chess.
نور کافی برای بازی شطرنج است.
Be kind enough to reply early.
لطفاً زود پاسخ دهید.
Now then, that's enough noise.
خب، دیگه سر و صدا کافیه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید