ensured

[ایالات متحده]/ɪnˈʃʊəd/
[بریتانیا]/ɪnˈʃʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اطمینان حاصل کردن که چیزی اتفاق خواهد افتاد؛ تضمین کردن دستیابی یا اجتناب از چیزی؛ توانمندسازی کسی برای به دست آوردن چیزی؛ ایمن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ensured safety

ایمنی تضمین شده

ensured success

موفقیت تضمین شده

ensured quality

کیفیت تضمین شده

ensured compliance

انطباق تضمین شده

ensured accuracy

دقت تضمین شده

ensured availability

در دسترس بودن تضمین شده

ensured progress

پیشرفت تضمین شده

ensured stability

ثبات تضمین شده

ensured efficiency

بهره‌وری تضمین شده

ensured protection

محافظت تضمین شده

جملات نمونه

she ensured that the project was completed on time.

او اطمینان حاصل کرد که پروژه به موقع تکمیل شود.

the manager ensured all team members were informed.

مدیر اطمینان حاصل کرد که همه اعضای تیم مطلع باشند.

he ensured the safety of the passengers during the flight.

او اطمینان حاصل کرد که ایمنی مسافران در طول پرواز حفظ شود.

they ensured that the event would be a success.

آنها اطمینان حاصل کردند که رویداد موفقیت‌آمیز خواهد بود.

she ensured that all documents were properly signed.

او اطمینان حاصل کرد که همه اسناد به درستی امضا شده‌اند.

the teacher ensured that every student understood the lesson.

معلم اطمینان حاصل کرد که هر دانش آموزی درس را متوجه شود.

he ensured that the equipment was functioning correctly.

او اطمینان حاصل کرد که تجهیزات به درستی کار می‌کنند.

the organization ensured that help reached those in need.

سازمان اطمینان حاصل کرد که کمک به نیازمندان برسد.

she ensured that the guidelines were followed by everyone.

او اطمینان حاصل کرد که همه دستورالعمل‌ها را رعایت کنند.

the company ensured that customer feedback was taken seriously.

شرکت اطمینان حاصل کرد که بازخورد مشتریان جدی گرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید