enterprisingly

[ایالات متحده]/ˈentəpraɪzɪŋli/
[بریتانیا]/ˈentərpraɪzɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی کارآفرینانه؛ نشان دادن ابتکار و تمایل به پذیرش پروژه‌ها یا ریسک‌های جدید.

عبارات و ترکیب‌ها

enterprisingly minded

Persian_translation

act enterprisingly

Persian_translation

جملات نمونه

she marketed the handmade soaps enterprisingly, using social media ads and weekend pop-up stalls.

او صابون‌های دست‌ساز را به صورت کارآفرینانه بازاریابی کرد و از تبلیغات رسانه‌های اجتماعی و غرفه‌های پاپ آخر هفته استفاده کرد.

the team negotiated enterprisingly with suppliers to secure better rates and faster delivery.

تیم به صورت کارآفرینانه با تامین‌کنندگان مذاکره کرد تا نرخ‌های بهتر و تحویل سریع‌تر را به دست آورد.

he built partnerships enterprisingly, reaching out to local cafés and co-working spaces.

او به صورت کارآفرینانه مشارکت‌هایی ایجاد کرد و با کافه‌های محلی و فضاهای کار اشتراکی ارتباط برقرار کرد.

they pursued new opportunities enterprisingly, pitching the product to schools and libraries.

آنها فرصت‌های جدید را به صورت کارآفرینانه دنبال کردند و محصول را به مدارس و کتابخانه‌ها ارائه دادند.

our startup expanded enterprisingly into adjacent markets after the first quarter’s success.

شرکت نوپا پس از موفقیت اولین فصل، به صورت کارآفرینانه به بازارهای مجاور گسترش یافت.

she approached the client enterprisingly, proposing a pilot project with clear metrics.

او به صورت کارآفرینانه با مشتری ارتباط برقرار کرد و یک پروژه آزمایشی با معیارهای مشخص پیشنهاد داد.

he handled the setback enterprisingly, redesigning the workflow and retraining the staff.

او به صورت کارآفرینانه با این مشکل مقابله کرد، گردش کار را دوباره طراحی کرد و کارکنان را دوباره آموزش داد.

the company invested enterprisingly in automation to boost productivity without sacrificing quality.

شرکت به صورت کارآفرینانه در اتوماسیون سرمایه‌گذاری کرد تا بهره‌وری را بدون کاهش کیفیت افزایش دهد.

she networked enterprisingly at the conference, collecting leads and scheduling follow-up calls.

او به صورت کارآفرینانه در کنفرانس ارتباط برقرار کرد، سرنخ‌ها را جمع‌آوری کرد و زمان تماس‌های پیگیری را برنامه‌ریزی کرد.

he solved problems enterprisingly, testing alternatives and choosing the most scalable option.

او به صورت کارآفرینانه مشکلات را حل کرد، جایگزین‌ها را آزمایش کرد و بهترین گزینه مقیاس‌پذیر را انتخاب کرد.

they promoted the event enterprisingly, partnering with influencers and local radio stations.

آنها به صورت کارآفرینانه رویداد را تبلیغ کردند، با اینفلوئنسرها و ایستگاه‌های رادیویی محلی همکاری کردند.

she managed the budget enterprisingly, cutting waste and reinvesting in customer support.

او به صورت کارآفرینانه بودجه را مدیریت کرد، اتلاف را کاهش داد و دوباره در پشتیبانی مشتریان سرمایه‌گذاری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید