act passively
عمل کردن به صورت منفعل
react passively
واکنش نشان دادن به صورت منفعل
behave passively
رفتار کردن به صورت منفعل
respond passively
پاسخ دادن به صورت منفعل
think passively
فکر کردن به صورت منفعل
it was not his way to wait passively for things to happen.
این روش او نبود که به طور منفعلانه منتظر اتفاقات باشد.
She listened passively to the lecture.
او به طور منفعلانه به سخنرانی گوش داد.
He watched passively as the situation unfolded.
او با دیدن اینکه وضعیت در حال پیشرفت است، به طور منفعلانه تماشا کرد.
The students sat passively in the classroom.
دانشجویان به طور منفعلانه در کلاس درس نشستند.
The audience listened passively to the speaker.
مخاطبان به طور منفعلانه به سخنران گوش دادند.
She reacted passively to the criticism.
او به طور منفعلانه به انتقاد واکنش نشان داد.
He accepted the decision passively.
او تصمیم را به طور منفعلانه پذیرفت.
The employees worked passively under the new management.
کارمندان به طور منفعلانه تحت مدیریت جدید کار کردند.
The patient lay passively on the hospital bed.
بیمار به طور منفعلانه روی تخت بیمارستان دراز کشید.
The team played passively in the first half of the game.
تیم در نیمه اول بازی به طور منفعلانه بازی کرد.
She responded passively to the interviewer's questions.
او به طور منفعلانه به سوالات مصاحبه کننده پاسخ داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید