passively

[ایالات متحده]/ˈpæsɪvli/
[بریتانیا]/ˈpæsɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور منفعل یا مطیع.

عبارات و ترکیب‌ها

act passively

عمل کردن به صورت منفعل

react passively

واکنش نشان دادن به صورت منفعل

behave passively

رفتار کردن به صورت منفعل

respond passively

پاسخ دادن به صورت منفعل

think passively

فکر کردن به صورت منفعل

جملات نمونه

it was not his way to wait passively for things to happen.

این روش او نبود که به طور منفعلانه منتظر اتفاقات باشد.

She listened passively to the lecture.

او به طور منفعلانه به سخنرانی گوش داد.

He watched passively as the situation unfolded.

او با دیدن اینکه وضعیت در حال پیشرفت است، به طور منفعلانه تماشا کرد.

The students sat passively in the classroom.

دانشجویان به طور منفعلانه در کلاس درس نشستند.

The audience listened passively to the speaker.

مخاطبان به طور منفعلانه به سخنران گوش دادند.

She reacted passively to the criticism.

او به طور منفعلانه به انتقاد واکنش نشان داد.

He accepted the decision passively.

او تصمیم را به طور منفعلانه پذیرفت.

The employees worked passively under the new management.

کارمندان به طور منفعلانه تحت مدیریت جدید کار کردند.

The patient lay passively on the hospital bed.

بیمار به طور منفعلانه روی تخت بیمارستان دراز کشید.

The team played passively in the first half of the game.

تیم در نیمه اول بازی به طور منفعلانه بازی کرد.

She responded passively to the interviewer's questions.

او به طور منفعلانه به سوالات مصاحبه کننده پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید