initiatively

[ایالات متحده]/[ˌɪnɪʃiˈətɪv.li]/
[بریتانیا]/[ˌɪnɪʃiˈætɪv.li]/

ترجمه

adv. به روشی آغازگرانه؛ به صورت فعالانه؛ با ابتکار.

عبارات و ترکیب‌ها

initiatively taken

به طور خودجوش انجام شده

initiatively leading

به طور خودجوش هدایت کردن

initiatively working

به طور خودجوش کار کردن

initiatively proposing

به طور خودجوش پیشنهاد دادن

initiatively solving

به طور خودجوش حل کردن

initiatively contributing

به طور خودجوش کمک کردن

initiatively managing

به طور خودجوش مدیریت کردن

initiatively developing

به طور خودجوش توسعه دادن

initiatively exploring

به طور خودجوش کاوش کردن

initiatively engaging

به طور خودجوش مشارکت کردن

جملات نمونه

she took the initiative to organize the team-building event.

او ابتکار عمل را برای سازماندهی رویداد تیم‌سازی به دست گرفت.

he showed initiative in solving the complex technical problem.

او ابتکار عمل را در حل مشکل فنی پیچیده نشان داد.

the project required employees to act with initiative and resourcefulness.

این پروژه نیازمند بود که کارکنان با ابتکار عمل و ذکاوت عمل کنند.

we encourage employees to demonstrate initiative in their daily tasks.

ما کارمندان را تشویق می‌کنیم تا ابتکار عمل را در وظایف روزانه خود نشان دهند.

the new intern displayed impressive initiative during his first week.

کارآموز جدید در طول هفته اول خود، ابتکار عمل چشمگیری نشان داد.

taking initiative is crucial for career advancement in this company.

ابتکار عمل برای پیشرفت شغلی در این شرکت بسیار مهم است.

the team leader values employees who show initiative and problem-solving skills.

رهبر تیم کارمندانی را که ابتکار عمل و مهارت‌های حل مسئله نشان می‌دهند، ارزیابی می‌کند.

he took the initiative to learn a new software program for the team.

او ابتکار عمل را برای یادگیری یک برنامه نرم افزاری جدید برای تیم به دست گرفت.

the company rewards employees who demonstrate initiative and innovation.

شرکت از کارمندانی که ابتکار عمل و نوآوری نشان می‌دهند، پاداش می‌دهد.

it's important to foster a culture of initiative within the organization.

ایجاد فرهنگ ابتکار عمل در سازمان مهم است.

she initiated the conversation with a friendly greeting.

او مکالمه را با یک خوشامدگویی دوستانه آغاز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید