enthroning

[ایالات متحده]/ɪnˈθrəʊnɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈθroʊnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل قرار دادن یک پادشاه، ملکه یا اسقف بر روی تخت سلطنت

عبارات و ترکیب‌ها

enthroning a leader

تاسیس یک رهبر

enthroning the king

تاسیس پادشاه

enthroning a champion

تاسیس یک قهرمان

enthroning a hero

تاسیس یک قهرمان

enthroning the queen

تاسیس ملکه

enthroning a figure

تاسیس یک شخصیت

enthroning a ruler

تاسیس یک حاکم

enthroning the victor

تاسیس برنده

enthroning a deity

تاسیس یک الهه

enthroning a savior

تاسیس یک نجات دهنده

جملات نمونه

they celebrated the enthroning of the new king.

آنها جشن تاجگذاری پادشاه جدید را برگزار کردند.

the enthroning ceremony was a grand event.

آیین تاجگذاری یک رویداد بزرگ بود.

enthroning a queen can unite the kingdom.

تاجگذاری یک ملکه می‌تواند پادشاهی را متحد کند.

the enthroning of the emperor marked a new era.

تاجگذاری امپراتور دورانی جدید را رقم زد.

many traditions surround the enthroning process.

رسوم بسیاری در مورد روند تاجگذاری وجود دارد.

enthroning a leader requires careful planning.

تاجگذاری یک رهبر نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

the enthroning event attracted many visitors.

رویداد تاجگذاری بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب کرد.

enthroning rituals differ across cultures.

آیین‌های تاجگذاری در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

they documented the enthroning in a historical book.

آنها تاجگذاری را در یک کتاب تاریخی مستند کردند.

enthroning a new leader can inspire hope.

تاجگذاری یک رهبر جدید می‌تواند امید را برانگیزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید