time entraps
زمان به دام میاندازد
fear entraps
ترس به دام میاندازد
emotion entraps
احساسات به دام میاندازد
society entraps
جامعه به دام میاندازد
mind entraps
ذهن به دام میاندازد
habit entraps
عادت به دام میاندازد
environment entraps
محیط زیست به دام میاندازد
system entraps
سیستم به دام میاندازد
belief entraps
باور به دام میاندازد
situation entraps
شرایط به دام میاندازد
the spider web entraps unsuspecting insects.
تار عنکبوت حشرات ناآگاه را به دام میاندازد.
the trap entraps the animal before it can escape.
تله جانور را قبل از فرار به دام میاندازد.
his lies entraps him in a web of deceit.
چهارچوب دروغهایش او را در تابی از فریب به دام میاندازد.
the project entraps resources that could be used elsewhere.
این پروژه منابعی را به دام میاندازد که میتوانند در جای دیگری استفاده شوند.
she felt that the routine entraps her creativity.
او احساس کرد که روتین خلاقیت او را به دام میاندازد.
the law entraps individuals who break the rules.
قانون افرادی را که قوانین را میشکنند به دام میاندازد.
the quicksand entraps anyone who steps on it.
شنی که در آب فرو میرود هر کسی را که روی آن قدم بگذارد به دام میاندازد.
his obsession with perfection entraps him in anxiety.
وسواس او با کمال باعث میشود در اضطراب به دام بیفتد.
the darkness entraps the lost travelers.
تاریکی مسافران گم شده را به دام میاندازد.
the game entraps players in a challenging maze.
بازی بازیکنان را در یک هزارتو چالش برانگیز به دام میاندازد.
time entraps
زمان به دام میاندازد
fear entraps
ترس به دام میاندازد
emotion entraps
احساسات به دام میاندازد
society entraps
جامعه به دام میاندازد
mind entraps
ذهن به دام میاندازد
habit entraps
عادت به دام میاندازد
environment entraps
محیط زیست به دام میاندازد
system entraps
سیستم به دام میاندازد
belief entraps
باور به دام میاندازد
situation entraps
شرایط به دام میاندازد
the spider web entraps unsuspecting insects.
تار عنکبوت حشرات ناآگاه را به دام میاندازد.
the trap entraps the animal before it can escape.
تله جانور را قبل از فرار به دام میاندازد.
his lies entraps him in a web of deceit.
چهارچوب دروغهایش او را در تابی از فریب به دام میاندازد.
the project entraps resources that could be used elsewhere.
این پروژه منابعی را به دام میاندازد که میتوانند در جای دیگری استفاده شوند.
she felt that the routine entraps her creativity.
او احساس کرد که روتین خلاقیت او را به دام میاندازد.
the law entraps individuals who break the rules.
قانون افرادی را که قوانین را میشکنند به دام میاندازد.
the quicksand entraps anyone who steps on it.
شنی که در آب فرو میرود هر کسی را که روی آن قدم بگذارد به دام میاندازد.
his obsession with perfection entraps him in anxiety.
وسواس او با کمال باعث میشود در اضطراب به دام بیفتد.
the darkness entraps the lost travelers.
تاریکی مسافران گم شده را به دام میاندازد.
the game entraps players in a challenging maze.
بازی بازیکنان را در یک هزارتو چالش برانگیز به دام میاندازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید