entryway

[ایالات متحده]/ˈɛntriweɪ/
[بریتانیا]/ˈɛntriˌweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورودی یا گذرگاهی که به یک ساختمان منتهی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

entryway design

طراحی ورودی

entryway decor

دکور ورودی

entryway table

میز ورودی

entryway lighting

نورپردازی ورودی

entryway storage

فضای ذخیره‌سازی ورودی

entryway bench

نیمکت ورودی

entryway rug

فرش ورودی

entryway mirror

آینه ورودی

entryway hooks

قلاب ورودی

entryway space

فضای ورودی

جملات نمونه

the entryway was beautifully decorated for the holidays.

در ورودی به زیبایی برای تعطیلات تزئین شده بود.

she placed a welcome mat in the entryway.

او یک فرش ورودی در ورودی قرار داد.

the entryway leads to the living room and kitchen.

ورودی به اتاق نشیمن و آشپزخانه منتهی می شود.

he hung a coat rack in the entryway for guests.

او یک رخت آویز در ورودی برای مهمانان نصب کرد.

they added a bench in the entryway for convenience.

آنها یک نیمکت در ورودی برای راحتی قرار دادند.

the entryway was filled with natural light.

ورودی با نور طبیعی پر شده بود.

she painted the entryway a bright color to make it inviting.

او ورودی را به رنگ روشن نقاشی کرد تا آن را جذاب کند.

he installed a new chandelier in the entryway.

او یک لوستر جدید در ورودی نصب کرد.

the entryway was the first impression of the house.

ورودی اولین تاثیر خانه بود.

they placed plants in the entryway to add greenery.

آنها گیاهانی را در ورودی قرار دادند تا سبزی اضافه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید