green with envy
ربودن
He envied your trip to Greece.
او سفر شما به یونان را غبطه میگرفت.
he envied people who did not have to work at the weekends.
او غبطه میگرفت از کسانی که مجبور نبودند آخر هفتهها کار کنند.
I have always envied those people who make their own bread.
من همیشه غبطه آنهایی را میبردهام که نان خود را خودشان درست میکنند.
She envied her friend's new car.
او غبطه ماشین جدید دوستش را میبرد.
He envied his colleague's promotion.
او غبطه ارتقای همکارش را میبرد.
They envied the couple's luxurious vacation.
آنها غبطه تعطیلات لوکس زوج را میبردند.
I envied her confidence on stage.
من غبطه اعتماد به نفس او روی صحنه را میبردم.
The students envied the teacher's knowledge.
دانشجویان غبطه دانش معلم را میبردند.
She envied his artistic talent.
او غبطه استعداد هنری او را میبرد.
He envied their close-knit family.
او غبطه خانواده صمیمی آنها را میبرد.
They envied her success in business.
آنها غبطه موفقیت او در کسب و کار را میبردند.
The younger siblings envied the older ones' privileges.
خواهر و برادران کوچکتر غبطه امتیازات خواهر و برادران بزرگتر را میبردند.
She envied his carefree attitude.
او غبطه نگرش بیخیال او را میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید