equivalency

[ایالات متحده]/ɪˈkwɪv.ə.lən.si/
[بریتانیا]/ɪˈkwɪv.ə.lən.si/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت برابر بودن در ارزش، عملکرد یا معنی؛ حالت معادل بودن

عبارات و ترکیب‌ها

equivalency assessment

ارزیابی معادل

equivalency determination

تعیین معادل

equivalency standard

استاندارد معادل

equivalency analysis

تجزیه و تحلیل معادل

equivalency criteria

معیارهای معادل

equivalency framework

چارچوب معادل

equivalency evaluation

ارزیابی معادل

equivalency model

مدل معادل

equivalency relationship

ارتباط معادل

equivalency policy

سیاست معادل

جملات نمونه

there is an equivalency between the two methods.

بین دو روش یک معادل وجود دارد.

the equivalency of these currencies is important for trade.

معادل بودن این ارزها برای تجارت مهم است.

understanding the equivalency of different units is essential in science.

درک معادل بودن واحدهای مختلف در علم ضروری است.

we need to establish the equivalency of these qualifications.

ما باید معادل این مدارک را تعیین کنیم.

the teacher explained the equivalency of the two equations.

معلم معادل دو معادله را توضیح داد.

there is a clear equivalency in their outcomes.

در نتایج آنها یک معادل روشن وجود دارد.

the study showed the equivalency of the two treatments.

مطالعه نشان داد که دو درمان معادل هستند.

equivalency in grading systems can vary by country.

معادل بودن در سیستم‌های رتبه‌بندی می‌تواند بر اساس کشور متفاوت باشد.

there is an equivalency between theoretical and practical knowledge.

بین دانش نظری و عملی یک معادل وجود دارد.

she argued for the equivalency of different educational approaches.

او از معادل بودن رویکردهای آموزشی مختلف دفاع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید