eradicator

[ایالات متحده]/ɪˈrædɪkeɪtə/
[بریتانیا]/ɪˈrædɪˌkeɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیزی که ریشه‌کن می‌کند؛ کسی که حذف یا از بین می‌برد

عبارات و ترکیب‌ها

pest eradicator

حذف آفات

weed eradicator

حذف علف‌های هرز

virus eradicator

حذف ویروس

disease eradicator

حذف بیماری

germ eradicator

حذف میکروب

invasive eradicator

حذف گونه‌های مهاجم

pest control eradicator

حذف آفات کنترل شده

infection eradicator

حذف عفونت

bug eradicator

حذف حشرات

جملات نمونه

the pest eradicator was called to eliminate the infestation.

برای از بین بردن آفت، از یک متخصص دفع آفات کمک خواسته شد.

he considers himself an eradicator of misinformation.

او خود را یک نابود کننده اطلاعات نادرست می‌داند.

the government hired an eradicator to tackle the pollution problem.

دولت برای مقابله با مشکل آلودگی، از یک متخصص استخدام کرد.

she developed a reputation as an eradicator of social injustice.

او به عنوان یک نابود کننده بی‌عدالتی اجتماعی شهرت پیدا کرد.

the company introduced a new weed eradicator for gardens.

شرکت یک محصول جدید برای از بین بردن علف‌های هرز در باغ‌ها معرفی کرد.

as an eradicator of poverty, he started several charities.

به عنوان یک نابود کننده فقر، او چندین خیریه راه‌اندازی کرد.

the eradicator's methods were both effective and environmentally friendly.

روش‌های نابود کننده هم مؤثر بودند و هم برای محیط زیست مناسب.

she is known as an eradicator of harmful stereotypes.

او به عنوان یک نابود کننده کلیشه‌های مضر شناخته می‌شود.

the software acts as an eradicator of viruses on computers.

این نرم‌افزار به عنوان یک نابود کننده ویروس‌ها در رایانه‌ها عمل می‌کند.

his goal is to be an eradicator of hunger in his community.

هدف او این است که گرسنگی را در جامعه خود از بین ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید