evenfall

[ایالات متحده]/ˈiːvənfɔːl/
[بریتانیا]/ˈivənfɔl/

ترجمه

n. دوره زمانی در پایان روز که خورشید غروب می‌کند؛ گرگ و میش؛ شامگاه

عبارات و ترکیب‌ها

evenfall whispers

نجوای غروب

evenfall shadows

سایه‌های غروب

evenfall glow

درخشش غروب

evenfall breeze

نسیم غروب

evenfall serenity

آرامش غروب

evenfall beauty

زیبایی غروب

evenfall silence

سکوت غروب

evenfall dreams

رویاهای غروب

evenfall reflections

بازتاب‌های غروب

evenfall light

نور غروب

جملات نمونه

as evenfall approached, the sky turned a beautiful shade of purple.

همانطور که شب فرا می‌رسید، آسمان به رنگ بنفش زیبایی تبدیل شد.

we decided to take a walk at evenfall to enjoy the cool breeze.

ما تصمیم گرفتیم در هنگام شبگردی قدم بزنیم تا از نسیم خنک لذت ببریم.

evenfall is my favorite time to reflect on the day.

شبگردی مورد علاقه من برای تفکر در مورد روز است.

the village looks enchanting at evenfall with all the lights coming on.

با روشن شدن همه چراغ‌ها، دهکده در هنگام شبگردی بسیار جذاب به نظر می‌رسد.

she loves to paint the landscape during evenfall.

او عاشق نقاشی کردن منظره در هنگام شبگردی است.

evenfall brings a sense of calm and tranquility to the busy city.

شبگردی حسی از آرامش و سکوت را به شهر شلوغ می‌بخشد.

he often reads by the window at evenfall.

او اغلب در کنار پنجره در هنگام شبگردی کتاب می‌خواند.

evenfall is the perfect time for a family gathering.

شبگردی زمان مناسبی برای دورهمی خانوادگی است.

the birds return to their nests at evenfall.

پرندگان در هنگام شبگردی به لانه‌های خود باز می‌گردند.

evenfall casts long shadows across the fields.

شبگردی سایه‌های بلندی را در سراسر مزارع می‌اندازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید