He sighed in exasperation.
او با ناامیدی آه کشید.
He snorted with exasperation.
او با ناامیدی پوزخند زد.
the faint exasperation that had flavoured her tone.
ناامیدی خفیفی که لحن او را تحت تاثیر قرار داده بود.
the exasperation he felt at his failure
ناامیدی که او در برابر شکست خود احساس کرد.
She rolled her eyes in sheer exasperation.
او با ناامیدی محض چشمانش را چرخاند.
She sighed in exasperation at her computer's slow performance.
او به دلیل کندی عملکرد کامپیوترش با ناامیدی آه کشید.
His constant lateness caused great exasperation among his colleagues.
تاخیر او باعث ناامیدی زیادی در بین همکارانش شد.
The repeated mistakes led to growing exasperation from the team leader.
اشتباهات مکرر منجر به افزایش ناامیدی از سوی مدیر تیم شد.
The exasperation in her voice was evident as she tried to explain the situation.
ناامیدی در صدای او آشکار بود زیرا سعی کرد وضعیت را توضیح دهد.
He slammed the door in exasperation after the argument.
او پس از بحث، درحالی که ناامید بود، در را کوبید.
The lack of progress was met with exasperation from the project team.
عدم پیشرفت با ناامیدی از سوی تیم پروژه مواجه شد.
She rolled her eyes in exasperation at his constant excuses.
او با ناامیدی به بهانههای همیشگی او چشمانش را چرخاند.
The exasperation on his face was clear as he dealt with the difficult customer.
ناامیدی روی صورت او آشکار بود زیرا با مشتری دشوار برخورد میکرد.
The exasperation of waiting in line for hours was evident on everyone's faces.
ناامیدی از انتظار در صف به مدت چند ساعت در چهره همه آشکار بود.
She threw her hands up in exasperation when he didn't listen to her advice.
او وقتی به نصیحت او گوش نمیداد، با ناامیدی دستهایش را بالا برد.
He sighed in exasperation.
او با ناامیدی آه کشید.
He snorted with exasperation.
او با ناامیدی پوزخند زد.
the faint exasperation that had flavoured her tone.
ناامیدی خفیفی که لحن او را تحت تاثیر قرار داده بود.
the exasperation he felt at his failure
ناامیدی که او در برابر شکست خود احساس کرد.
She rolled her eyes in sheer exasperation.
او با ناامیدی محض چشمانش را چرخاند.
She sighed in exasperation at her computer's slow performance.
او به دلیل کندی عملکرد کامپیوترش با ناامیدی آه کشید.
His constant lateness caused great exasperation among his colleagues.
تاخیر او باعث ناامیدی زیادی در بین همکارانش شد.
The repeated mistakes led to growing exasperation from the team leader.
اشتباهات مکرر منجر به افزایش ناامیدی از سوی مدیر تیم شد.
The exasperation in her voice was evident as she tried to explain the situation.
ناامیدی در صدای او آشکار بود زیرا سعی کرد وضعیت را توضیح دهد.
He slammed the door in exasperation after the argument.
او پس از بحث، درحالی که ناامید بود، در را کوبید.
The lack of progress was met with exasperation from the project team.
عدم پیشرفت با ناامیدی از سوی تیم پروژه مواجه شد.
She rolled her eyes in exasperation at his constant excuses.
او با ناامیدی به بهانههای همیشگی او چشمانش را چرخاند.
The exasperation on his face was clear as he dealt with the difficult customer.
ناامیدی روی صورت او آشکار بود زیرا با مشتری دشوار برخورد میکرد.
The exasperation of waiting in line for hours was evident on everyone's faces.
ناامیدی از انتظار در صف به مدت چند ساعت در چهره همه آشکار بود.
She threw her hands up in exasperation when he didn't listen to her advice.
او وقتی به نصیحت او گوش نمیداد، با ناامیدی دستهایش را بالا برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید